موريانه

شب اول:

خرچ ... خرچ ... خرچ ... خرچ ... خرچ ... خرچ ... خرچ ...

- این صدای چیه؟

 

شب دوم:

ميخوانم: اکنون مدتی گذشته بود و من هیچ چیز مقدسی ندیده بودم ...

خرچ ... خرچ ... خرچ ... خرچ ... خرچ ... خرچ ... خرچ ...

- اه ... صدای لعنتی.

 

شب سوم:

خرچ ... خرچ ... خرچ ... خرچ ... خرچ ... خرچ ... خرچ ...

- فکر کنم تو این مبل موریانه هست. داره چوبو میخوره. انگار داره مخ منو میخوره ... حشره لعنتی.

 

شب چهارم:

- یعنی واقعا موریانهس؟ صدا بعضی وقتها بم تر میشه. کوتاه تر، و دوره تناوبش بیشتر. اینجور مواقع معلومه که داره یه جای سفت رو میخوره. بعضی وقتها زیر، طولانی و با فاصله کمتر ... اینجور وقتها هم داره یه جای نرم رو میخوره.

خرچ ... خرچ ... خرچ ... خرچ ... خرچ ... خرچ ... خرچ ...

 

شب پنجم:

-ميخوانم: کلم شور با ورموت ...

خرچ ... خرچ ... خرچ ... خرچ ... خرچ ... خرچ ... خرچ ...

- ای گندت بزنن میذاری ببینم تو این صاحاب مرده چی نوشته یا نه؟

خرچ ... خرچ ... خرچ ... خرچ ... خرچ ... خرچ ... خرچ ...

- اسپری حشره کش ...

مبل را وسط اتاق وارونه میکنم. توی هر جایی که به نظرم برسد حشره کش خالی میکنم. صدا قطع میشود.

- خفه خون گرفتی؟

... ... ... ... ... ... سکوت ...

 

شب ششم:

... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... در آرامش ... کتاب میخوانم.

 

شب هفتم:

خرچ ... خرچ ... خرچ ... خرچ ... خرچ ... خرچ ... خرچ ...

- زهرمار ...

 

شب هشتم:

خرچ ... خرچ ... خرچ ... خرچ ... خرچ ... خرچ ... خرچ ...

مبل را پرت میکنم وسط اتاق ... گوشم را میچسپانم به روی چوب. جای صدا را پیدا میکنم. دست میکشم روی چوب. سوراخ ریزی را زیر انگشتم احساس میکنم. با انگشت میزنم روی سوراخ. صدای بمی میدهد. فندک پریموسی را روشن میکنم. شعله نوک تیزش را هدایت میکنم توی سوراخ. چوب میسوزد و سیاه میشود. گر میگیرد و سرخ میشود. دود میکند و خاکستر سفیدی بر جای میماند. فوت میکنم. سوراخ باز میشود. شعله را داخل میبرم. بخار سفیدی با صدای جرغاله شدن بیرون میزند. بوی سوختگی دارد ...

 

شب نهم:

... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ...

 

شب دهم:

... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ...

 

شب یازدهم:

... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... سکوت لعنتی ...

 

/ 16 نظر / 223 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غزل

وای! شما چقدر بی رحميد؟

شتابناک

سلام ... مطلتون رو خوندم .. قلمتون خيلی قشنگه ... راستی خيلی با فکر و سريع می نويسين .. منم آپم .. ممنون به من سر می زنين

ghazal

midarkam mire ro asabe adam divane mikone:D:((

ghazal

rasti manwebamo avaz kardam on linke kodamin roz khahi amad ra pak kon

ترنم

کاملا درک می کنم فرزاد خان... ولی تو هم زياد سخت نگير.. رابطهء برادری با اين چيزها نبايد خدشه دار بشه... درسته برای کار پناهندگيتون خيلی ماست بازی از خودش در اورد ولی دليل نمی شه با هم تبادل کامنت نکنيد. حيفه شما دنبه هاست سر اين موضوعات الکی با هم قهر کنيد... پاشو پسر خوب پاشو براش کامنت بذار ...آفرين..

رزا

وای!هوس صدای خرچ خرچ کردم!

behzad

اجازه بده ببينم ! کی گفته منو فرزاد با هم قهريم؟ آريل شارون هم از جورج بوش قهر کنه منو فرزاد با هم قهر نمی کنيم. کامنت نذاشتن های من دلايلی داشت که احتمالا خود فر فر می دونه. اون پست قبلی انقدر حال منو بد کرد که دیگه نتونستم چیزی بنویسم. مخصوصا عکس اولش.

بَر باد

مبارك بادت اين روز و همه روز* همايون بادت اين سال و همه سال**.&. سلام. در ضمنه اينكه اربعين حسيني رو از ياد نبردم، و اعتقادم هم اينه كه خود امام حسين (ع) هم نوبت رو به شادي ميده، سال جديد روبه تو دوست خوب و عزيزم تبريك ميگم. برات آرزوي سلامتي دارم واميدوارم سال پر بار و توأم با موفقيتي رو پيش روي داشته باشي. سالي كه حد اكثر پيروزي ها و حداقل شكست ها! در اون براي تو رقم بخوره، آخه ميدوني كه: ( قدر عافيت كسي داند كه به مصيبتي گرفتار آيد) واسه همينه كه فكر كردم يه ذره شكست، اونم از نوع كوچولو و جبران پذيرش براي تو، براي من و براي همه ممكنه لازم باشه. و همچنين اميدوارم كه از تعطيلات نوروزيت لذت ببري، شاداب و سرحال باشيو دوستان و آشنايان رو ببيني، عيدي بديو عيدي بگيري، اگه امكانش باشه به يه مسافرت دلچسب و دلپذير هم بري و خلاصه جوري برات بگذره كه وقتي به آخرسال رسيدي براي عيد سال هشتادوشش لحظه شماري كني.&.

بَر باد

اينم يه شعر بهاري كه به تو مهربون تقديم ميكنم: بهار بهار چه اسم آشنايي* صدات مياد اما خودت كجايي** بهار بهار يه مهمون قديمي* يه آشناي ساده و صميمي** يه آشنا كه مثل قصه ها بود* خواب و خيال همه بچه ها بود** وابكنيم پنجره ها رو يانه؟ * تازه كنيم خاطره ها رو يانه؟ ** بهار اومد برفا رو نقطه چين كرد* خنده به دل مردگيه زمين كرد** بهار اومد با يه بغل جوونه* عيدو آورد از تو كوچه، تو خونه** بهار اومد پنجره ها رو واكرد* منو با حسي ديگه آشنا كرد** آخ كه چه زود قلك عيديامون* وقتي شكست باهاش شكست دلامون** بهار اومد لباس نو تنم كرد* تازه تر از فصل شكفتنم كرد** چقدر دلم فصل بهارو دوست داشت* واشدنه پنجره ها رو دوست داشت**.&. به اميد ديداردوباره.

asal

بيچاره موريانه ای قاتل :دی