کمربند ايمنی

از بس که من اینجا اینقدر حرفهای خوب خوب یاد همه میدم و سطح معلومات خواننده های مشتاق وبلاگمو بالا میبرم و شماها هم که نور چشمان من هستین با اشتیاق فراوان هر سری منتظر به روز کردن وبلاگ من میشین و مشوق من میباشین (ها؟!!) من امروز تصمیم گرفتم یکی از اساسی ترین مواردی که امروزه در جامعه ما جایگاه ویژهای به خودش اختصاص داده رو مورد بحث و بررسی قرار بدم. اون هم چیزی نیست جز اجرای دقیق و قانونمند قوانین راهنمایی و رانندگی و علی الخصوص بستن کمربند ایمنی خودروها. بستن کمربند اصلی اصیل و رکنی رکین در باب اعتلای سطح ایمنی مسافران خودرو های شخصی محسوب میشه. در همین راستا من اول به منابع پیدایی و پیدایش کمر بند اشاره میکنم، سپس چند مورد از چالش های عارض در قضیه کمربند ایمنی رو عنوان میکنم آخرش هم چند تا راهکار برای بهینه سازی استفاده از کمربند ایمنی ارائه میدم.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

عوامل پیدایی و پیدایش کمر بند ایمنی:

 

مردم از دیرباز به پوشاک و متعلقات آن اهمیت اساسی میدادهاند. مثلا عزیزانی که پای منبر نشستند استحضار دارند که خود کراوات ابداع ایرانیان بوده. اینا که تو جاده ابریشم بازرگانی میکردن واسه اینکه کرد و خاک تو یقه لباسشون پر نشه یه دستمالی به یقه میبستن مینداختن روی یقه که الان در جوامع غربی مرسوم شده و استفاده میشه. کلا شرقی ها انسان های زیباییپسندی بودند. بعد از اینکه اتومبیل هم اومد به شرق به جهت هرچه شکیل تر شدن مسافرین حین مسافرت داخل خودرو اومدن یه نوع شال مخصوص درست کردن که مسافران وقتی داخل خودرو نشستن اینو بندازن روی سینه شون که هم خوشگل بشه، هم اینکه بقیه به اشرافیت هر چه تمام تر اینا پی ببرن. مثل موقعی که غیر مسلمان ها مجبور بودن وقتی بیرون میرفتن یه شالی دور گردن یا کمرشون ببندن به اسم زنار تا بقیه بفهمن که اینا مسلمون نیستن. کمر بند خودرو هم بخاطر این به وجود اومده که همه بفهمن که اینا الان تو ماشین نشستن. مبادا فکر کنن که اینا هم پیاده راه میرن مثل خودشون.

 

چالش های عارض در امر بستن کمربند ایمنی:  

 

1- اولا در تاکسی ها مشکل عمده اینه که مسافری که اینجا سوار میشه اونجا پیاده میشه در کل مسیر مشغول جدال با کمربند از کار افتاده و خراب تاکسی میشه و نمیتونه کما هو حقه از سواری خودش لذت لازم رو ببره. آخرش هم نمیتونه ببنده و اعصابش خراب میشه و پیاده میشه میره.

 

2- ایمنی حاصل از کمربند همیشه هم به نفع مسافر نیست. مثلا بعضی مواقع که ماشین چپ میشه اگر کمر بند بسته نباشه میتونی از ماشین بپری بیرون ولی اگر کمربند بسته باشی تا بیای بازش کنی له و لورده شدی.

 

3- بستن کمربند ایمنی مانع از سوار شدن بیش از یک نفر در صندلی جلو میشه. این مسئله موجب کاهش میزان درآمد رانندگان زحمتکش تاکسی و تزریق هر چه بیشتر مردم به زیر خط فقر میشه.

 

4- رانندگانی که مدت زیادی پشت رل میشینن بعد از مدتی این کمربند موجب اذیت و ناراحتی این عزیزان میشه و باعث میشه که تمرکز لازم برای رانندگی رو نداشته باشن که خطر این مسئله خودش کمتر از خطر صحبت کردن با تلفن همراه حین رانندگی نیست.

 

راهکار های اصولی جهت بهینه سازی استفاده از کمربند:

 

1- یکی اینکه یک تایمر روی درب خودرو تعبیه بشه که از لحظه بسته شدن در شروع به کار کنه. توسط این تایمر اول چک بشه که چه مدته که مسافر تو ماشین نشسته، بعد اگر بیشتر از 15 دقیقه بدون کمربند مسافرت کرده بود، جریمه بهش تعلق بگیره.

 

2- یکی هم اینکه کمربند اصلا برای راننده اجباری نباشه، چون اذیتش میکنه، عوضش کسی که بغل دست راننده میشینه دو تا کمربند ببنده.

 

3- سوم اینکه عوض نصب کمربند روی خودرو، کمربند روی کمر مسافر نصب بشه که داخل اتومبیل دیگه زیاد تو دردسر نیفته. اینجوری چهار نفر هم میتونن روی صندلی جلو بشینن. هر کدوم کمربند خودشونو ببندن.

 

4- چهارم اینکه به جای کمربند یک سری قلاب هایی روی پشتی صندلی ها تعبیه بشه که موقع نشستن روی صندلی با یه محاسبه دقیق کمربند شلوار مسافر رو در اختیار بگیره و موجبات ایمنی مسافر رو فراهم کنه. در همین راستا میشه برای بانوان روی مانتو ها کمربند اجباری بشه یا اینکه از نشستن خانم ها روی صندلی جلو اتومبیل ممنوعیت به عمل بیاد.

 

5- عوض اعمال زور در بستن کمربند ایمنی بیایم تعداد آمبولانس های ناوگان اورژانس کشور رو افزایش بدیم تا امت سلحشور و شهیدپرورمون بتونن به دور از دغدغه های فکری بستن کمربند بتونن راحت تصادف کنن و فورا هم به بیمارستان منتقل بشن.

 

6- در راستای اجرای طرح بی نظیری که تو مورد 5 ارائه کردم جهت تخفیف در مسئولیت سنگین واحدهای اجرایی سازمانهای در ارتباط با امر درمان مصدومین تصادفات رانندگی از جمله اورژانس ها و بیمارستان ها میتوانیم یک سری کلینیک های یک تخته سیار با دکتر و پرستار و لوازم پزشکی مورد نیاز مثل واگن هایی که به پشت اتومبیل های سواری وصل میشوند طراحی کنیم و در هر مسافرت جاده ای یک عدد از این کلینیک های سیار به هر واحد حمل و نقل اختصاص بدیم تا در صورت بروز هر نوع سانحه ناگوار بدون فوت وقت نسبت به پرستاری از مصدومین اقدام بشه.

 

7- اصلا بیایم روی وبلاگ هایی که ساخته میشن نوعی کنترل کیفی اعمال کنیم تا اینکه بعضی از وبلاگ ها که خیلی دیگه پرت و پلا تحویل مردم بدن رو درشو تخته کنیم و از ادامه فعالیتشون ممانعت به عمل بیاریم.

 

/ 17 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
*رزا*

وای مردم از خنده!يه اشکال ديگه هم داره ها اونايی که شکمشون گردالی و بزرگه بستن کمربند باعث می شه به کلافگی دچار بشن و در نتيجه نه تنها بستن کمربند به ايمنی کمکی نمی کنه ممکنه باعث دعوا!قهر!ترشیده شدن!و...در نهایت چپ شدن اتومبيل!بشه!

ترنم

سلام. طرحهای ابدائيتون بسيار تامل بر انگيز بود. خصوصا قسمتی که راهکارهای خدمات پزشکی رو مطرح کرديد .می گم يه دفعه نريد دنبال برادرتون خارجه! چون من يکی که سر و صدا راه می اندازم که: باز هم فرار مغزها و خواب خرگوشيه مسئولين!!!!

سیا

agha man paieie bande akharesh hastam avvalam az man shoro konid ke hanoo nemidoonam ghazieie weblogam chie:P akhe baba sakhte adam bekhad ye mozo benvise

ترنم

راستی جوابتون رو هم توی وبلاگ خودم گذاشتم

ghazaleh

فكر كنم الان داري در مورد محقق كردن بند 5 در جامعه همين جوري از خودت تلاش در وكني! بابا پاشو بيا آپديت كن ديگه!

sani

آپ نکردين؟ فکر کردم به روز هستين؟

ghazaleh

نه بابا! مگه فرزاد ميدونه به روز يعنی چی؟! سال به سال آپ ميکنه!

فرزاد

ولی وجدانا اساسی آپ ميکنم ها ... قربون خودم برم الهی.

ترنم

چون تو پست عشقولانه نمی تونم نظرم رو بنویسم اینجا می ذارمش: بد نیست قسمت بعد از ازدواج رو از زبون حوا هم بشنویم: ادم یه سیب از درخت می چینه و گاز می زنه بعد اخم می کنه و می گه: یعنی چه؟ چرا اینقدر این غذا کم نمکه؟! حوا: عزیزم! این سیب رو که من نپختم.اتش که هنوز اختراع نشده. - شد من یه چیز بگم تو توجیه نکنی! ادم از خواب بیدار شده. دنبال اون دست لباسش( برگ مو ) می گرده. بعد می گه: - خانم این لباسهای منو ندیدی؟! - باهاشون برات دلمه درست کردم.( اون زمانها مواد دلمه رو نمی پختن. خام خام لای برگ انگور می پیچوندن) - کی به تو اجازه داده بود؟ به چه حقی؟ - اخه کهنه شده بودن. گفتم حیف شماست اقا. یه دست اتو کشیدش رو براتون کنار گذاشتم. - بی خود . یعنی چی؟ ضعیفه اینقدر خودسر؟

ترنم

حوا کنار در غار نشسته داره توی غار رو نگاه می کنه. بعد رو می کنه طرف ادم که لم داده و در حال استراحته و می گه: -عزیزم به نظرت اگه این صخرهء ناهار خوری رو وسط غار بذاریم قشنگتر نمی شه؟ - باز خواهر مادرت اومدن اینجا یه چیز گفتن پرید تو مشت تو. - اخه من که خواهر مادر ندارم. -همون دیگه. وقتی می گم اصل و نسبت برمی گرده به زیر بته همینه..... دیگه ادامهء قصه رو نمی گم که حوا اینقدر کارد به استخونش می رسه که مجبور می شه طلاق بگیره و از 300 موزی که مهریه اش شده بود بنا به رای دادگاه ماهانه یکیش رو بهش بدن. و اینکه اگه بچه هاش رو بهش ندن چقدر دلش برای هابیل و قابیلش تنگ می شه و اگه بهش بدن که مجبوره از همون ماهی یک موز هم بگذره و یه تنه رو به روی یه دنیای پر از شیر و خرس و افعی از خودش و بچه هاش مراقبت کنه....