تذکره البچه ها ۱

اندر احوال مولینا محمد ابن غلامعلی وطن خواه قدیم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

آن شیر بیشه عرفان، استاد بی نظیر زبان، آن از عشق و ادب لبریز، آن تیر ترین سیگاری تبریز، آن سلطان کشور معرفت، آن وابسته عشق و محبت، آن به خوبی و خوش تیپی همچو ماه، مولانا محمد وطن خواه، سرآمد ادبای زمان خود بود و برترین اساتید لغت اجنبیه. عمر گرانمایه به تحصیل علم سر میکرد و از خود شعر ترکی در میکرد. سن و سال به 23 سر آورد و از هیچ جانب شانس نیاورد. نحو و شعر و فقه و تفسير و لغت و موسيقي و علم ستاره و علم شمار و قسمت و مساحت بدانست و قرآن مجيد را با هفت قرائت بخواند و عدد سوره‌ها و آيه‌ها و حزبها و ربعها و عشرها و سجدهای او را بدانست و ناسخ و منسوخ و سبب نزول او بشناخت و احاديث شريفه را از مسند و مرسل و موثق آگاه بود و علوم رياضي و هندسه و فلسفه و حكمت و منطق و معاني و علم کلام و لمعتین و سفسطه و چرت و پرت نیک بدانست و نقل روایت کردنش به میر جواد همی مانست.

به سال 61 چون دیده بر جهان بگشود پدرش ابتدا دو دست بر سر کوبیده سپس چانه بر یک دست گذارده دست دیگر بر آن حمایل کرده ذکر "چه کنم، چه کنم" گفتن گرفت. راوی گوید پس از 23 سال پدر را حال همان حال روز نخستین است.

به جوانی قصد عزیمت به ولایات جرمنیه نمود و ناکام بماند. از آنکه خدمت را فروش سر آمد. به دارالفنون رفته در معیت راوی به طلب العلم بپرداخت. راوی گوید روزی به دارالفنون اصحاب را قصد بر این شد تا از فراز لوله بجهند. هر دو پریده من پای بر لوله بزدم و به دیگر سوی فرود آمدم. لوله پایین آمده بالا برفته بر میان دو پای مولا بر آمد. مولا بر فراز لوله بچرخید و با مغز بر زمین بیامد. در آن حال شنیدم که لبانش به این قول مترنم بود: "خدا هیچ مسلمان از اریکه قدرت به چاهسار ذلت مکشاناد".

از او نقل کنند که زمانی روزگار بر او سخت گرفت. سبب پریشانی باز پرسیدند. قول خاتون نقل کرد: "کار زمانه باشد." و زمانه را کار تا ابد بدین منوال بود.

راوی گوید به عینه از کرامات او چنین دیدم که به قوری ای که نیم فنجان چای نگرفت چای دم میکرد و از آن قوری به 14 لیوان چای اصحاب را همی نواخت.

روزی به حجله دودانه استعمال میکرد. درویشی بر او بگذشت و ضرطه ای گران بپرانید. مولانا سر بجنبانید و دگرگون شد که تیزی دادن او را بسی گران همی آمد.

چون ماه رمضان میشد روزه همی گرفت و به دهان روزه دودانه استعمال همی کرد و جایز همی دانست و اقتدا به کس نمیکرد که خود علامه دهر بود.

از سوسیته بسی دل کدر داشت و آن جمعی باشند که خبر سازند و همواره در صحنه خبر هویدا باشند و از آنان گزیری جز گریز نباشد و رای صواب آن باشد که از آنان دوری گزینی و همواره خویشتن از شر ایشان در امان بداری و مولا به شرر ایشان بسوخته از آسیب ایشان او را گزند آمده بود و از آن بود که وبلاغ به راه انداخت و آنرا سوسیته نام نهاد و یک ماه بگذشت و هیچ پست نکرد که تحریر نمیتوانست از آن که مبحث بسی گران بود. خدایتعالی وبلاغ او پر کامنت کناد.

 

/ 6 نظر / 15 بازدید
masoumeh

salam...hale shoma khobe? eyval hal kardam khaharam az man ghalat emlaei migire ...shoma az khaharam...zede hale ghashangi bood..khosh bashid

عسل | A S A L

برادر آخه بارون کجاش ترسناکه؟... (گفتم برادر چون هم اسم داداشمی ها)...

snowdrop

سلام همه ی وب لاگتونو خوندم خيلی باحال بود مخصوصا اخری و در کل همش عالی بود منتظر متن های بعديتون هستيم موفق باشيد!

مژگان

خب مولانا همسن من بود اما خل بازياي من از اون كمتره كاش منم مشهور مي شدم...

*رزا*

چقد اين مولانا اشناست واسه من! يواشکی:خط اول چرا مولينا نوشتی؟!(جای سانی خالی :( )

sara

منم چون اين سخته خوندنش نميخونمش البته ببخشينا ....ولی وقت آوردم ميخونمش حتمن.....