بگو چی شده ...

ساعت 8:05 صبح.

استاد وارد میشود.

 

- سلام بچه ها.

: سلام استاد.

- شرمنده من تو اتاق اساتید بودم یه 5 دقیقه ای دیر کردم. عذر میخوام.

کلاس منعقد میشود.

 

ساعت 10:30

 

: سلام مژی، میدونی امروز چی شد؟

+ نه چی شد؟

: وطندار 5 دقیقه دیر اومد سر کلاس.

+ نه!!! ... جون من؟

: باور کن.

+ خب چرا؟

: چه میدونم گفت تو اتاق اساتید بوده. ولی فکر کنم خواب مونده بود.

+ آره حتما خواب مونده. گفتی 10 دقیقه؟

: آره. شاید هم یه ربع!

+ عجب ... یعنی شب دیر خوابیده بوده؟

: حتما دیگه!

+ مگه چیکار میکنه شب ها؟

: چی بگم واللا. ما که نفهمیدیم.

+ خب باشه. خدافظ.

 

ساعت 13:15

 

+ الو ژیلی سلام

* سلام، چی شده؟

+ نمیدونم. مثل اینکه وطندار صبح دیر رفته سر کلاس، خواب مونده بوده.

* جون من؟

+ آره ... انگار شب ها میگن نمیخوابه.

* واسه چی؟

+ نمیدونم.

* حتما یه درد و بدبختی ای داره دیگه ...

+ آره خب حتما.

* یعنی چش شده؟

+ نمیدونم، ولی سیگار هم زیاد میکشه.

* اااه ... نکنه معتاد شده؟

+ نه بابا فکر نکنم. بهش نمیاد.

* ولی من فکر کنم معتاد شده. بازم مرسی که خبر دادی.

 

ساعت 16:50

 

* الو شری، بگو چی شده ...

/ چی شده؟

* وطندار معتاد شده. میگن سر کلاساش هم نمیره.

/ دروغ میگی .......

* نه به جون تو ... از مژی شنیدم.

/ خب اون از کجا میدونه؟

* بابا رو دستش جای تزریق دیدن.

/ جان من؟

* آره. انگار میخواد از تبریز بره.

/ عجب ... زنشو طلاق داده؟

* اون که زن نداشت.

/ آها راس میگی ...

* آره خلاصه اینجوری.

/ باشه. مرسی خبر دادی.

 

ساعت 19:10

 

/ الو مری وطندار زنشو طلاق داده.

. من گفته بودم دیگه. از اولش معلوم بود.

/ میگن خودشم معتاد شده تو بازپروریه.

. باشه خدافظ.

 

ساعت 21:30

(اس ام اس)

 

. نازی سلام، وطندار زنشو کشته، تو زندانه. انگار ازش مواد گرفتن.

× اوکی

 

ساعت 22:45

 

× فری وطندارو میشناختی؟

^ آره، خب؟

× شنیدم زنشو کشته ... تو روزنامه خوندم.

^ برای چی کشته؟

× مادرش گفته بکشه.

^ گرفتنش؟

× آره بابا. سوم مهر ماه اعدامش میکنن.

^ عجب ...

 

ساعت 24:00

 

^ این وطنداره بود ...

@ خب؟

^ مرده.

@ خدا بیامرزتش.

 

نتیجه اخلاقی: دیر نکنید، ولو 5 دقیقه.

/ 21 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سورنا

از دست اين دختراااااااااااااااااااا

ora

شنيدی؟ ميگن اُرا ديوونه ست!!!! اگه بتونی اين شايعه رو با ۳۹ تا کلاغ ديگه پخش کنيد،ممنون ميشم

فرزاد

البته يه تذکر لازمه بدم، تو ديالوگ آخر ات ساين يه مرده.

غزل

در مورد کامنت آخرين بايد بگم که اصلا خوب ننوشته بودي، فکر نمی کنم که سبک نوشتن من اونجوری باشه که توی کامنتدونيم نوشتي، ضمن اينکه اون آدم بدون نام يکی شخص عزيز برای منه، از دستتون خيلی ناراحتم!

مژده

سلام خيلی وبلاگ هامون شباهت اسمی جالبی دارن.... خوب پشت سر اساتيد گرام صفحه ميذارين....

مژده

نه مطمئن باشين هيچ کسسسسس نفهميد. اصلاااااا

پيشول

سلام برای اولين بار ميام اينجا. چندتا از پستهاتو خوندم. جالب بود. به ما هم سر بزن

غزل

سلام مرسی بابت کامنتت ديگه ناراحت نيستم

ora

چی شد شايعه‌ای که قرار بود پخش کنيد برايم من ديوانه‌ی سردم حالا!!!

ترنم

علي به من مي گه چه خوبه كه وقتي كسي به تو زنگ مي زنه يه بيست دقيقه اون پنجدقيقه مكالمه رو با حواشي برام توضيح مي دي.برعكس من كه 10 دقيقه رو به زور تو يه دقيقه مي چپونم تحويلت ميدم...اين علي هميشه همينجور بي استعداد بوده. ولي اين داستانت خانم سلطاني همكار من رو كم داشت... اگه اونجا بود حتما قتلهاي زنجيره اي وطندار با همدستي فرزاد و رييس دانشكده وبا پشتيباني جاسبي كه همه اينها معلوم نيست پشتشون به كدوم سازمان مخوفي گرمه رو گزارش ميداد...