فهم و شعور !!!

دیدین بعضی کوچه ها در دارن؟ یه در میله ای میزارن سر کوچه، شبها میبندنش که هر کس و ناکسی سرشو نندازه پایین بیاد تو کوچه. چون میدونین کوچه قداست داره، الکی که نیست هر کی دلش خواست راه بیفته بیاد تو. معلوم نیس کیه، چیکاره س، اصلا صلاحیت داره بخواد تو کوچه مقدس ما راه بره یا نه … جایی که ما زندگی میکنیم یه شهرکه که از 3 جا بیشتر راه نداره. آقا این هیئت امنا اومدن از زور بیکاری نشستن گفتن در راستای اعتلای سطح امنیت اینجا و نظر به اعتراض هم محلی های عزیز که گفتن هیئت امنا همش پول میگیره هیچ کاری هم نمیکنه، واسه اثبات به درد بخور بودن خودمون هم که شده بیایم پول بگیریم از مردم، در بذاریم واسه این 3 تا خیابون. سر هر کوچه هم یه نگهبان بذاریم تا پاسداری کنن از جان و مال و ناموس مسلمون ها. اومدن طبق معمول شبیخون زدن به همه خونه ها و مث راهزنا از همه پول گرفتن که چیه چیه میخوایم در بذاریم واسه کوی که امنیت محل بره بالا و اینهمه قطاع الطریق که همانند گرگان گرسنه در کمین آسایش مردم بی پناه کوی نشستن رو ناکام کنیم و امنیت و آسایش رو به ارمغان بیاریم واسه شما!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

اولا که روی قبض پولی که میگرفتن نوشته بودن بابت هزینه عملیات درگذاری!!! من یکی که نفهمیدم درگذاری رو از کجا در آوردن. خلاصه پولها رو گرفتن و رفتن و به حول الله و توفیقه بعد از 2 ماه تلاش بی وقفه مسئولین دلسوز شهرداری و هیئت امنای محبوب کوی بالاخره پروسه درگذاری کوی بهارستان تبریز تموم شد. 3 تا نگهبان هم با میانگین سنی 73 سال مستقر شدن و قرار شد هزینه اونا رو هم هیئت امنا از ما بگیره و بهشون بده. یکی یه سوت داوری هم واسشون خریدن تا شب ها توی کوی بگردن و راه به راه سوت بزنن که یعنی شما راحت بخوابین، ما سه تا پهلوون اینجا مواظب همه چی هستیم. شب ها هم 2 تا در فرعی رو ببندن و فقط در اصلی باز باشه و یکیشون هم بشینه اونجا چار چشمی بپاد کی میاد و کی میره. یه وقت دزدی قاتلی تروریستی چیزی اگه بود مچشو بگیره. آخه دزدها پشت کاپشن شون مینویسه دزد.

یه توضیحی من اول اینجا بدم من 10 شب بیام خونه مامان میگه دنبالت کردن اومدی خونه؟ یعنی معمولا 10 تازه اول شبه.  کارامونو تموم کنیم و دونه دونه گزارش هارو بخونیم و جمع شیم بریم خونه ساعت شده 12.

آقا روز اول من اومدم دیدم در بسته س. اومدم هل بدم ببینم باز میشه یا نه، باز که نشد هیچی، رنگش هم کرده بودن خشک نشده بود دستم رنگی شد.مجبور شدم برم از خیابون اصلی دور بزنم که متوسط 10 دقیقه طول میکشه. از جلوی نگهبان که رد میشدم گفتم بهش بگم درو یه کم دیر تر ببنده هر روز معطل نشم. رفتم جلو دیدم داره اونطرف خیابونو نگاه میکنه. گفتم سلام عمو! بدون اینکه برگرده یه صدای مثل قل قل قلیون از خودش داد! دوباره گفتم عمو؟! اصلا انگار نه انگار که من با اینم. گفتم آقا … گفت: چی میگی ده بگو !! گفتم منو نگاه کن کجا رو نگاه میکنی؟ یهو متوجه شدم که این داره منو نگاه میکنه، فقط چشاش به طرز فجیعی چپه! عجیب چپ بود ها … خلاصه همینجور که داشت اونورو نگاه میکرد گفتم خسته نباشی، اسمت چیه؟ گفت ربعلی ! گفتم چند سالته عمو؟ گفت 76! گفتم اهل کجایی؟ گفت جیران دره! گفتم جیران دره کجاس؟ گفت ورزقان! گفتم این که گفتی کجاس؟ گفت اهر. این اهر یه شهریه تو ناحیه قره داغ. تقریبا شمال شرقی تبریز. یه مدت که کار ساختون میکردم با این قره داغی ها نشست و برخاست داشتم. اکثرا تو تبریز کارگری میکنن. به لهجه غلیظ قره داغی گفتم خب عمو یه کاری بکن. من شبها دیر میام خونه، بیزحمت این در کوچه پایین رو یکی دو ساعت دیر تر ببند. گفت چشم. راه افتادم بیام با خودم گفتم عجب آدم فهمیده ایه …

فرداش اومدم دیدم بازم در بسته س! دوباره رفتم دور بزنم رسیدم پیشش گفتم سلام، مگه قرار نشد درو یه کم دیرتر ببندی؟ گفت باشه از فردا. فردا دره بازم بسته بود. رفتم یه کم کر کر خندیدم گفتم خیلی با حالی بابا، همین که نمیفهمی خودش کلیه. دست کردم تو جیبم یه دونه دو هزار تومنی در آوردم دادم بهش گفتم ببین، در و ديوارو نگاه نکن گوش کن ببين چی ميگم، در کوچه رو چی ؟ گفت: چی؟ گفتم: چی؟ گفت دیر ببندم! گفتم آفرین.

خودتون دیگه حدس بزنین دیگه فرداش هم در بسته بود و رفتم تهدید کردم و بازم بسته بود و رفتم ارعاب کردم و بازم بسته بود و ...

جالب اینجاس که نمیگه نه. مثلا اگه بگه نه درو من همون اول شب میبندم منم میذارم میرم پی کارم، هر سری میگه چشم. ولی انگار نه انگار. من بیچاره شدم از دست این. منو راهنمایی کنین ...

 

/ 11 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ترنم

در خواست کمکتون رو دیدم. به نظر من زوایای امر رو برای هیئت امنا تشریح کنید فکر کنم فعالانه وارد عرصه بشند و خلاقانه نیروی تازه نفس و بصیر دیگری رو جایگزین کنند.

ترنم

بابا دليل هيئت امنا برای انتخابش همين چپ بودن چشمهاش بوده که ضمن اينکه يه چشمش به شماست و يه گوشش به حرفهای جنابعالی( که هر شب اخر وقت مزاحم خوابش می شيد و تازه دو قورت و نيمتون هم باقيه) بتونه يه چشمش هم به کوچه باشه که تمام وقت از کوچه حراست کرده باشه. شما که از کودکی با سربازهای نگهبان نشست و برخاست داشتيد که بهتر باید اينو بدونيد. در ضمن از لو رفتن قضيهء دوست سربازتون هم ناراحت نباشید شما باید افتخار هم کنید که از بدو تولد دل در گرو مهر سربازان اسلام داشتید. در ضمن از لو رفتن این موضوع متوجه می شیم که میل به سربازان اسلام یه واقعیته فطریه که در سرشت انسانها نهاده شده و نباید سرکوب بشه حالا زود بريد از جناب بهزاد هم عذر خواهی کنيد هم تشکر که باعث کشف اين حقايق شدن........ ولی اون جملهء "عمليات در گذاری "خيلی خنده دار بود.

ترنم

سلام. با نظراتی که توی کامنت دونیم گذاشته بودید کاملا موافقم. ولی باز برام یه سوال پیش اومده. می گم شما که ما شالله این هوااااااااااا کمالات دارید چرا اومدید می نالید که نگهبان هر شب میگه باشه در رو باز میگذارم ولی نمیذاره. شما اگه یه خورده به سخنان سران کشور گوش داده بودید متوجه می شدید که این نگهبان رشیدتون، از همون سیاست و همون خط و مشی پیروی می کنه اینکه: جوون نباید نا امید باشه. حالا اگه امیدش حواله بشه به زرشک مهم نیست مهم اینه که همیشه نور امید در دلش بتابه این از این مسئله. اما قضیهء دوم اومدید و بی خودی گیر دادید به هیئت امنا و می گید نگهبان ما لوچه. ادم یاده اون داستان گلستان سعدی می افته که: یه جوونی بود بسیار بلیغ. تنها نقصش این بود که یکی دو حرف رو نمی تونست خوب تلفظ کنه. یکی از شنونده هاش این موضوع رو با کسی مطرح کرد و ...

بهار

سلام فرزاد جان حالا دوقلو شدن رو ولش کن پشتکارت رو برای زندگی بکار ببند مایــه دارها ساعتی 1000 $ کاسب هستن ممنون که به من سرزدی شـاد باشی

ghazaleh

من كه تا به حال در تمام عمرم نديدم كسي براي كوچه در بسازه!ولي اگه راهنمايي و اينا بخواي بايد بگم دو تا راه داري! اولي صعوديه و دومي نزولي! راه صعودي اينه كه ياد بگيري يه جوري از بالاي در بپري تو! حالا يا بايد خودت يه جاي پا پيدا كني يا يكي واست قلاب بگيره! راه دوم اينه يه كلنگ هميشه با خودت حمل كني و سعي كني از زير در تونل بزني! اين راه نزوليه كه ديگه هر شب راحت ميري تو! يه راه ديگه هم وجود داره ؛ اگه در از چوب باشه روش نفت ميريزي بعدش يه كبريت ميزني آتيش ميگيره بعد يه پتو دور خودت مي پيچي و از بين آتيش رد ميشي! در اين صورت هم ديگه بقيه شب ها خيالت از بابت در راحته!

ghazaleh

آخ جون من بالاخره موفق شدم کامنت بدم!

مانیا

حالا ديگه نگهبان گذاشتنشون چی بوده؟!!! دردار شدين بسه ديگه! احتمالا می خوان نگهبانارو به کشتن بدن(چشمک)

ghazaleh

فرفر ديگه خيلی از موعد مقرر آپديتت ميگذره ها! اين قدر دير نکن!

مژگان

ببين ميخوام خشونت به خرج ندم اما ميگم برو سر به نيستش کن.والله مصيبته با اون صدای قليونش. راسته ميگن شهر تبريز شهر بدون گداست؟ سلام منو به ....برسون.