دردسر

ما ترک ها یه ضرب المثل داریم. میگن "آلله عقلیوه گلمینی باشیوا گتیمسین" یعنی خدا بلایی رو که به فکرت نمیرسه رو به سرت نیاره. یعنی هر بلایی سرت میاد حداقل چیزی در موردش بدونی.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

یه موقعی تنمون گرم بود. داشتیم یاد میگرفتیم. شاگردی میکردیم. حرفای گنده گنده میزدیم. میخواستیم به خیال خودمون تجارت کنیم. روزی 2 بار با ترکیه حرف میزدیم. هر چی کارخونه ام دی اف تو ترکیه بود اسماشونو حفظ کرده بودیم. رفته بودیم دنبال واردات ام دی اف. اونم کارخونه چامسان ترکیه که تاجر های 60 ساله جرات نمیکنن برن طرفش. اون موقع ها یه ترخیص کاری رو میشناختم. وکیل بود. کارش حرف نداشت. شیرین پول میگرفت ولی پاشو که میذاشت تو گمرک کار 20 روزه رو تو دو ساعت تموم میکرد. به عمرم آدمی به زبلی اون ندیده بودم. ما که کارو ول کردیم دیگه خبری ازش نداشتم تا چند وقت پیش.

میگفت یه روز با کسی که ازش جنس میگرفتم صحبت میکردم. طرف ترکیه بوده. بهم گفت که پول به حساب نریز، جنس بفرست. بهترین جنسی که از ایران میره ترکیه مواد نفتیه. گاز، روغن موتور، تینر. بهش زنگ زدم گفتم تینر واست بفرستم؟ گفت بفرست. رفتم با کارخونه سالم فام صحبت کردم، قرار شد یک هفته مونده بهشون بگم تا جنسو آماده کنن. مشتری زنگ زد. گفت یه شماره تلفن بهت میدم. باهاش صحبت کن. این شرکت حمل و نقل داره. تا مرز بازرگان جنسو بیار اونجا تحویل بده به این آدم. پولتو بگیر و برو. از تینر ها نمونه گرفتیم و دادیم آنالیز و راپورت گرفتیم. دو روز مونده به تحویل زنگ زدم بهش. گفت بیا فلان جا ببینمت. رفتم و دیدمش. تینر توی تانکر نمیره. تو تانکر بره یا میترکه یا تبخیر میشه. تینر رو توی بشکه رو تریلر میبرن. گفت یه چیزی بهت میگم. من یه رفیق دارم کارگاه داره، بشکه درست میکنن. ما عوض اینکه بشکه پلمپ دار بخریم، بیا بشکه معمولی صنعتی بخریم ... هم تو هر کدوم 4000 تومن میمونه تو جیبمون، هم اینکه این بیچاره هم از اینجا دو زار کاسب بشه ... گفتم باشه. فردا صبح بشکه ها رو تحویل داد. من احمق هم اصلا شک نکردم که این یه شبه این همه بشکه رو از کجا آورد؟ خلاصه جنسو زدیم و تا بازرگان رفتیم. اونجا تحویل دادم و پولمو گرفتم. آنالیز رو هم دادم بهش و یه رسید هم واسه آنالیز گرفتم و رفتم پی کارم. چند روز بعد یه روز طرفای عصر داشتم میومدم خونه که دیدم یکی از بچه ها زنگ زد که امشب تورو میگیرن. گفتم واسه چی؟ گفت به جرم قاچاق. رسیدم خونه و دیدم یه ماشین نگه داشته جلو در خونه توش دو نفر نشستن. زدم به شیشه و گفتم با کی کار دارین؟ گفت با تو! بشین تو ماشین. نشستم و راه افتادیم. بقیه قضایای اون شب رو نمیگم که مشکلی پیش نیاد. فقط اینو بگم که تا میخورد زده بودنش. به اتهام قاچاق گازوئیل! میگفت بهم گفتن قضیه گازوئیل ها چی بوده؟ گفتم گازوئیل نبوده، تینر بوده. گفت به اسم تینر گازوئیل صادر میکنی؟ گفتم من جنسو تو بازرگان تحویل دادم. من اصلا تو گمرک نبودم! من آنالیز دادم دست مشتری. گفت چه جوری ثابت میکنی؟ یاد رسید افتادم. گفتم رسید دارم. گفت بده. رسید رو دادم و شماره موبایل طرف رو هم بهشون دادم. گفتن اینو ببرین پایین. پایین که میدونین یعنی چی! یکی بره پایین تا یک ماه اصلا یادشون نمیفته که فلانی رو فرستادیم پایین!! خلاصه رفتیم پایین و ساعت حدودا 2 شب بود. 10 صبح صدام کردن. باورم نمیشد. از روی یه شماره موبایل طرفو در عرض 7-8 ساعت گرفته بودن. خلاصه معلوم شد که آقا بعد از رفتن من تینر ها رو برده خالی کرده تو بشکه پلمپ دار و فروخته به یه مشتری دیگه. بعدش رفته گازوئیل خریده. آورده استابیلیزر قاطیش کرده. گازوئیل رو وقتی استابیلیزر قاطیش کنی میشه یه چیزی که خصوصیاتش دقیقا مثل تینره. بعد که ردش کردن دی استابیلیزر میزنن که استابیلیزرشو میگیره و میمونه همون گازوئیل! انگار داری گازوئیل میبری که اونم قاچاقه. بر حسب اتفاق تو گمرک جنس رو نگه داشتن که نمونه برداری کنن. یارو تا فهمیده نمونه بردن پژوهشکده، در رفته. پژوهشکده گفته این گازوئیله. از اداره استاندارد استعلام کردن و کارخونه رو پیدا کردن و شماره آنالیزو دادن اونا هم اسم منو داده بودن. خلاصه که اون یارو رو برده بودنش تا دادگاهی بشه و منم بعد از 3 روز پذیرایی آزاد کردند.

میگم چیزایی هست که ارزششون همیشه تو گوش ما خونده میشه ولی خیلی وقتها یادمون میره که اگه نباشن چی به سرمون میاد. از جمله چیزایی که همیشه از خدا برای خودم و دوستام میخوام سلامت و امنیته. خیلی باید خدا رو شکر کنیم اگه یه زندگی آروم واسه خودمون داریم و دردسرهایی از این قبیل سراغمون نمیاد و کسی کاری به کارمون نداره.

کنجکاوی هم دردسر بزرگیه. همیشه سلامت و در امان خدا باشید.

 

/ 9 نظر / 10 بازدید
علی

هرچی ميکشيم از اين اولين کلمه خط آخره!

ghazaleh

اولا که خدا بگم چی کارت کنه! اومدم بعد نود و بوقی آپ ديت کنم که ديدم جنابعالی دست پيش رو گرفتين و خلاصه تا بيام و اين پست و دو پست پيش رو بخونم و اين کامنت رو بذارم وقتم تموم شد و بايد پاشم برم دانشگاه! نميذارن دو خط آپ کنيم! اه اه اه اه! آدم بره پايين! فکر بکنن که به جای فروش تينر گازوئيل فروخته ؛ تا بخوره بزننش! ولی هيچ وقت مزاحم آپديت بچه مردم نشه! واقعا که!

behzad

اييی که تو سطر اول نوشته که «عقل» ايی يعنی چه؟ بعدشم که اون ازرشش چی بود اون قسمت آخری؟

asal

عجب ماجرايی بوده واقعا هيچی باارزشتر و مهمتر از آرامش و سلامتی تو زندگی نيست

asal

در ضمن تو کامنت دونيه منم کسی با کيف تو سرت نميزنه اگه بزنن با لنگه کفش ميزنن که موثرتره :دی

sanaz

ماجرای جالبی بود!! و عجيب غريب!! تخصصی در اين زمينه ندارم که کامن تخصصی بذارم!! :)

sanaz

منظورم کامنت بود نه کامن!

ترنم

عجب... پس شما هم بلهههه. امثال شماها هستن که ستونهای مرصوص نظام رو می لرزونن. ای اخلالگران دست نشانده. ما از اين ور نفت رو می کشيم بيرون شما از اون ور ردش می کنيد.. به نظرم بايد حالا حالا ها اون پايينها نگهت می داشتن....

دنيا

sanki bu yazi bir yerden kolagima tandik geliyor ama neyse