تواريخ الطوايف

امروز میخوام شما رو با یه نفر آشنا کنم. این آدم شخصی شخیص و فردی فرید بوده که در اعصار گذشته میزیسته و به شغل شریف تجارت امرار معاش میکرده. در واقع از یزد پارچه میاورده و تبریز میفروخته. بخاطر همین مساله اسم ایشون "حاج مهدی یزدچی تبریزی" بوده که در کتاب "تاریخ 18 ساله آذربایجان" نوشته "احمد کسروی" اسم ایشون اومده و از ایشون به عنوان یکی از حامیان مالی جنبش مشروطه در تبریز یاد شده.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

حاج مهدی یزدچی تبریزی چندین بار قدم به حیطه زندگی مشترک نهاده، و این کارو انقدر انجام داده که اگه الان بود میتونست قهرمان پرش سه گام در عالم زندگی مشترک بشه. تا جایی که بنده اطلاع دارم 4 مورد عقد نکاح ثبت شده، موقتی و صیغه و کنیز بازی و ایناش به کنار. قریب به 25 فرزند، 130 نوه و 250 نتیجه هم در کارنامه ایشون به چشم میخوره.

 

حاج مهدی یکی از ثروتمند ترین رجال آذربایجان بوده که در زمان اوج ثروت و دولتش میتونسته نیمی از هزینه حرکات مشروطه خواهان تبریز رو تامین کنه. خانواده ای به نام خانواده "انصاری" توسط حاج مهدی به صورت طایفه ای استخدام میشن تا در کارها کمکش کنن. چون شرط استخدام این بوده که هر عضوی از خانواده انصاری باید در خدمت هر عضوی از خانواده یزدچی تبریزی باشه، بنابراین بعد از فوت حاج مهدی هم خانواده انصاری همچنان به خدمت کردن به پسر بزرگ حاج مهدی که "استوار یکم عبدالحسین یزدچی تبریزی"، رئیس کل ژاندارمری ناحیه جلفا و علمدار باشه ادامه میدن. ولی عبدالحسین به لحاظ شغلش که ارتشی بوده میگه که نیازی به مباشر و کارپرداز و تحصیلدار نداره و خانواده انصاری رو از خدمت مرخص میکنه. با این وجود یکی از پسران انصاری ها به نام "احمد انصاری" که بچه ها بهش "احمد عمو" میگفتن عبدالحسین رو ترک نمیکنه و وقتی هم که عبدالحسین به ریاست کل ژاندارمری جلفا و علمدار انتخاب میشه و از تبریز میره، احمد عمو هم همراهش میره و در جلفا با هم زندگی میکنن.

 

بعد از اتمام دوره رضاخان و به روی کار آمدن محمد رضا، عبدالحسین که به رغم خدمت به ارتش رضاخان طبع لطیفی داشته و مجموعه ای از اشعارش با تخلص "رحیق" نزد نگارنده موجوده، نام فامیلی خود را از یزدچی تبریزی به رحیق اغصان تغییر میده و در حاشیه دفتر شعرش مینویسه: "چنان نامی انتخاب کردم که بعد از یک قرن هم اگر دو نفر با اسم رحیق اغصان به هم رسیدند، بدونند که هر دو از اولاد من هستند."

 

در شرح لغت رحیق در لغت نامه های مختلف چنین آمده.

 

دهخدا:  شراب ناب خالص، صافی کهنه بی غش.

عمید: خالص، بی غش، شراب خالص و بی غش.

منتهی الارب، ناظم الاطبا: می و خوشترین می و بهترین می و می خالص بی آمیغ یا صافی و می صافی بی دُرد.

غیاث اللغات: شراب خالص و صاف.

آنندراج: شراب خالص و صاف و خوشبوی.

مهذب الاسما: شراب ویژه.

دهار: شراب خالص.

جهانگیری: شراب نیکو یا خالص بی آمیغ یا صافی بی دُرد.

 

شاهد مثال:

 

گویی که همه جوی گلاب است و رحیق است

جوی است به دیدار و خلیج است به کردار                              منوچهری

 

غلام آب رزانی نداری آب از آن

رفیق صاف رحیقی، نیی به صف صفا                                     خاقانی

 

چو تنگ شکر در عقیق آورم

ز پشته شراب رحیق آورم                                                   نظامی

 

پیش شان بردم بسی جام رحیق

سنگ شد آبش به پیش آن فریق                                         مولوی

 

اغصان هم جمع مکسر غُصن باشد به معنی شاخه ها. آنچه از ساقه درخت برآید. شاخ درخت که بر شاخ دیگر برآید.

 

از رویها بروید گلهای شنبلید

بر تیغها ببندد اغصان ارغوان                                                فرخی

 

بنابراین رحیق اغصان شرابی است که از شاخه گرفته شده باشد. عرق خورها میدانند که اگر هنگام گرفتن عرق از کشمش، شاخه کشمش هم قاطی کشمش ها بوده باشد، عرق به دست آمده را اگر بخورند انسان را کور میکند. چرا که الکلی به دست میاید به نام الکل متانول که کشنده و کور کننده است و این همان است که به الکل صنعتی میزنند تا ملت مادر مرده و دست از همه جا بریده آنرا نخورند.

 

به هر حال عبدالحسین که خلف صدق پدر بود و خودش هم در تعدد زوجتین دست کمی از پدر نداشت، فامیلی خود را عوض میکنه و میذاره رحیق اغصان. بعد از فوت ایشون هم که چندین فرزند داشت، پسر بزرگ ایشون یعنی آقای صمد رحیق اغصان میشن بزرگ خاندان رحیق.

 

حالا حتما حوصله همتون سر رفته که این "لقمهء از حوصله بیش" چه ربطی به رسالت عظیم اطلاع رسانی از طریق وبلاگ نویسی و ادای حق خوانندگان سر و دست شکن وبلاگ و مسئولین زحمتکش گروه پرشین بلاگ داره.

 

عرض شود که بنده که مدتیه در خدمت شما هستم و اراجیف منو تحمل میکنید، فرزاد رحیق اغصان هستم، پسر کوچکتر صمد رحیق اغصان که در واقع حاج مهدی یزدچی تبریزی به رغم تفاوت در نام فامیل میشن جد پدری بنده.

 

یه موقع فکر نکنید این مطلب رو پست کردم تا اگه از تخم و ترکه جد بزرگوار ته مانده ای در گوشه از این دنیای درندشت باقی مونده باشه از قضای روزگار اسم خودشو تو اینترنت جستجو کنه و خلاصه وصال بعد فراق سر برسه. نه .......

 

در نهایت هم برای اینکه حوصله تون سر نره تصویری از مرحوم حاج مهدی یزدچی تبریزی، جد فقید خودم (نشسته) رو براتون میزارم که توسط اولین عکاسی آذربایجان،یعنی "فطوغراف سرکیس شلم هارنتز" حول و حوش سال 1270 به معیت یکی از اعضای ناشناس طایفه انصاری (ایستاده) گرفته شده و پس از سالها مفقود بودن جدیدا دوباره از دست یک نفر که گویا عمه ناتنی بنده میشه به دستم رسیده.

 

                                                                                         

haj mehdi yazdchi tabrizi

/ 28 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سانی

عکس جدت هم خيلی با مزه بود

ساني

اين آخريشه به خاطر شکلکا يکی می ذارم ميرم

سانی

باز هوس کردم بيام شکلک بذارم عصبانی نشيا: البته راستش دوباره خواستم اون عکس رو هم ببينم

سانی

پرسيدم گفتن دعوام نمی کنی اينجا بازی کنم

بَر باد

لطفا، فورا. آخرين پستی رو که نوشتم با عنوانه ؛پست اضطراری؛ بخون حتما. به نظرت احتياج دارم شديدا. قبلا مرسن!( ببخشيد، قبلا مرسی). در اين مورد وقت طلاستا.

asal

سلام اينجا شکلش عوض شده چه بامزه چقدر به اون حق کامنتی که نوشته بودی خنديدممنم فعلا خواستم يه عرض ادبی کرده باشم بعدا ميام اين دو تا پست و که جا موندم می خونم و نظرم و می گم فعلا

زینب

بدو بيا به روزم. بعدشم برا چی ژرسدی در مورد اسمم؟

sara

سلام به آقا فرزاد وبلاگ خوبی داری جک هم خوب بلدی تعريف کنی آفرين راستی شنيدم می‌خوای زن بگيری مارو هم دعوت کن

behzad

می بينم که آمار داره ميره بالا. چه جورياست که من ۲۰ روز آپ کردم فقط ۴ تا کامنت دارم اونوقت اينجا !!؟