رفت ...

ميدونم خيلی وقته نبودم. سرم گرم کارهای برادرم بود. آخرش هم رفت. رفت انگلستان. الان ديگه حسابی تنها شدم. فعلا حال و حوصله مطلب نوشتن ندارم. فقط يکی رو ميخوام دلداريم بده.

 

 

آن دم که رفت، گفتی ماه شبم گرفت

يارای شرح گوشه ای از مطلبم گرفت

 

هم خنده از لبان من خسته دل زدود

هم شادی از شمايل مام و ابم گرفت

 

من تيهوی شکسته پر آشيان خراب

آن دال چرخ بود که در مخلبم گرفت

 

اول به يک کلام توانائيم فزود

آخر به يک نظر همه تاب و تبم گرفت

 

در لحظه وداع کلامی بگفتمش

نشنيد از آنکه باد، کلام از لبم گرفت

 

راضيست بختيار به اين سان رضای رب

تصميم اين چنين به کرامت، ربم گرفت

 

 

يه چيزی بنويسين ...

 

/ 5 نظر / 10 بازدید
داریوش

یه جورایی مطمئنم که این شعر مال خودته. اگه شعر های دیگه ای هم داری پست کن. طبعت خیلی سنگینه. خوشم اومد. دال و مخلب یعنی چی؟

flute lover

سلام يک فرصت استثنايی برای فراگيری موسيقی به صورت تضمينی و رايگان.اين فرصت را از دست ندهيد.منتظرم.بای

ghazaleh

خب به جاي ناراحتي و دلتنگي و اينا فكر اون سوغاتي هايي رو بكن كه از اين به بعد واست مياد! فكر كن ... يهو پستچي در ميزنه ميگه يه بسته دارين! بعدش يه بسته ميده بهت اين هوااااااااا! ديگه خدا ميدونه كه چيا از تو اون بسته هيجان انگيز درمياد بيرون! چند وقت ديگه هم به برادرت ميگي برات دعوت نامه بفرسته و ميري اون ور آب واسه خودت صفا ميكني! ديگه چي از اين بهتر؟! ( البته حق داري كه دلت تنگ بشه ها! اينا رو واسه دلداري گفتم!)

Behzad

سلام فرزادم. نمی دونم راستش چی بگم. شعرت خيلی قشنگ بود فقط می خواستم بگم تو هيچوقت تنها نيستی. شايد من و تو هزاران کيلومتر از هم دور باشيم ولی بازم هميشه پيش هميم. مراقب خودت و اونايی که تو شعرت گفتی باش. خيلی زود می بينمت. بازم برام شعر بنويس. قربانت ... بهزاد

mohammadreza

آقا اين شعرت که ايول داره! عروسی هم که خدايی حال کرديم به قول خارجی ها: excellent آقا از وقتی رفيق پيک ما(جون جونی)رفته بريتانيا نمی دونم چی شده زبان انگليسی من هم کلی تقويت شده!!!!!!!!!!