ضايع شدن توسط بچه ۱۱ ساله

من و حاجی نشستیم رو نیمکت پارک شاهگلی داریم انگلیسی صحبت میکنیم. بی خبر از اینکه دو تا بچه کوچولو دارن با دهن باز، هاج و واج مارو تماشا میکنن. حاجی متوجه میشه:

Hadji –

Me :

The boy )

 

- Look, they are watching us.

: Aah, hello kids, how are you?

) …

: They don’t understand English, hadji.

) Yes, I understand English.

: Oh... Do you?

) Yes, sure.

: Such a clever boy, hadji …

- Indeed! How old are you boy?

) eleven!

: What?! Eleven? You know how much is eleven? It is only one more than ten!

) yes I know. I am eleven.

- How did you learn English?

) In the English class.

: What class?!

) The English class!!!

: I mean which institute?

) oh, farhangkade language institute.

- Which books have you read?

) Umm… the passages.

: For god's sake Hadji I'm going to have a heart attack …

- 11 years old and he has read the passages! Shame on you man …

) By the way, where are you from?!

: We?! Well … uhh … where?!

- Ehhemm … we are from Armenia/>/> kiddo …

) So why don’t you speak Armenian?

- Hmm?! Why don’t we …

: Emm ... haven't your parents told you not to talk to strangers?!

) yes they have …

: So, go back to your parents. Come to shokouh institute tomorrow. We teach there. Meet us there. Do you know the address?!

) it's ok, I'll ask my teacher.

-,: NO, NO … don’t ask your teacher. Ask your dad ok?!

) ok … bye.

: good day to you, son. Keep up with the good work.

 

- خاک تو سرت 11 سالشه پسیجز رو تموم کرده.

: خاک تو سر خودت ده ساله استادی خبر مرگت.

- این الان باید بره تافل بخونه تو هم هی "من میرم، ننت میره" درس بده.

: ...

- ...

: خداییش بدجوری ضایمون کرد ها ...

- خب واسه چی بهش گفتی بیاد شکوه؟

: چه میدونم از دهنم در رفت !

- حالا فردا اومد چه گلی به سرمون بگیریم؟

: نمیاد بابا.

- اگه اومد چی؟

: تو واسه چی گفتی ما ارمنی هستیم؟! لال میمردی یه جوری ردش میکردیم دیگه.

- خاک بر سرمون کنن بابا نصف تو هم سنش نبود.

: بزغاله چه لهجه ای داشت ...

- میگم بیا بازم انگلیسی حرف بزنیم ممکنه این اطراف باشه بشنوه ترکی حرف میزنیم ضایع میشه.

: بشین بابا ...

- پاشو بریم.

: من میرم از امشب پسیجز رو شروع کنم.

- من که امشب خوابشو میبینم. پاشو.

: از اینور بریم یه موقع سر راه نبینیمش.

- بهتر از ما که حرف نمیزد؟!

: یازده سالش بود بابا تو سن اون بودی هی و شی حالیت نبود ...

- عوضش ما استادیم.

: خبر مرگت ...

/ 21 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرزاد

غز غز جان بخاطر اينکه ميومد و ميديد که ما نه تنها ارمنی نيستيم، بلکه حتی افغانی هم نيستيم. بچه ناف تبريزيم !

لاله

منم دقيقا اين فيلم کريمر بر عليع کريمر يادمه اخرش باباه حرفه شده بود !..نون رو تو رو تو کاسه نمی چپوند /

برباد

به به فرزاد خان شنيدم که برگشتی البت نشنيدم که ولی از ردپای مرموزو مشکوکت حدس زدم که برگشته باشی قبلا هم که حدس زده بودم رفتی اينگيلس که نيستی که خودتم با زبون بيزبونی يه جورايی فهموندی که به ايگليسو اينگيليسی بی ارتباطم نبودی همچين ديگه چه خبر از داداش جونت برامون بگو

ترنم

به به رسيدن به خير... حالا کی گفت برگردی؟ آقا واقعا دی وی دی برام فرستادی

علی

میبینم که یه غیبتت کوتاهتر از من بود

بهاره

من ديگه اميد نداشتم به نوشتن دوباره! يه دفعه اومدم سر زدم مردم از خنده! پس با پول اون پروژه‌ها رفتي كلاس زبان ثبت نام كردي؟!! حالا دوباره شروع كنم درباره‌ي لينك قديمي تذكر بدم!

سانی

وبم لالايی گذاشتم بيا

امیر پوری

سلام .. خيلی باحال بود ... کلی خنديدم ... موفق باشيد ...