تلفن

- الو<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

+ الو سلام علیکم

- علیک سلام بفرمایین

+ حال شما خوبه انشاالله؟

- به لطف شما، به جا نیاوردم ...

+مزاحم اوقات شریف شدم؟

- نخیر قربان، عرض کردم نمیشناسم شما رو ...

+ اشکال نداره بنده هم شما رو نمیشناسم.

- بله؟

+ عرض کردم من هم شما رو نمیشناسم، فقط چند تا سوال داشتم.

- من پشت خط دارم جناب ...

+ عرضم مختصره !!!

- بفرمایین.

+ ببخشید، حمل بر بی ادبی نشه، اونجا کجاست؟

- اهه ... آقا به تو چه اینجا کجاست؟ شما کجا رو گرفتی؟

+ ببین عزیز من، من مزاحم نیستم، همونجا رو گرفتم، فقط میخوام ببینم کجاست اونجا ...

- عجب گیری افتادیم ... چی از جون من میخوای آقای عزیز؟

+ چرا عصبانی میشی عزیز من میخوام ببینم اونجا خونه س؟

- نخیر خونه نیس.

+ پس کجاس؟

- اینجا حمومه. حموم عمومی. خوبه؟

+ [غش غش] مزاح میفرمایید؟

- نخند برادر بهت میگم پشت خط دارم!

+ ببین آقاجان فقط به من بگو اونجا دختر دارید یا نه؟

- اهه ... پر رویی هم حدی داره، مرد حسابی هم سن بابای منی دنبال دختر میگردی؟

+ نخیر آقا سوتفاهم نشه من این کاره نیستم، من دبیرم!

- خب پس میخوای چیکار دخترو؟

+ میخوام ببینم هست یا نه!

- الان میخوای من صدای دختر در بیارم برات؟

+ یعنی چه آقا؟ این بی ناموس بازی ها چیه میگی ...

- مرد حسابی من بی ناموسم یا تو که زنگ زدی دنبال دختر میگردی؟

+ حالا جدا اونجا دختر هست یا نه؟ مثلا 19-18 ساله ؟؟!!!

- ببین دارم تحمل میکنم چیزی بهت نمیگم ها ... یه کاری نکن احترام بزرگتر بودنت هم یادم بره !!

+ پس یعنی دختر ندارین اونجا؟ مثلا خواهری ...

- استغفرالله ...

+ آقا جان ببین ... من یه پسر دارم، غلام شما، 19 سالشه ... از وقتی رفته دانشگاه دور از حضور پدر سوخته شده. منم وظیفمه که کنترلش کنم. الان داشتم توی وسایلش رو میدیدم، دیدم رو یه تیکه کاغذ شماره شما رو نوشته. بلافاصله فهمیدم که شماره دختره. شما هم جای برادر منی. این قضیه رو من باید روشنش کنم. من اجازه نمیدم این پسر هر پدرسوخته بازی ای که دلش خواست در بیاره و منم ببو حساب کنه. حالا بگو ببینم شما دختری تو این سن و سال ندارین اونجا؟

- خب میمردی اینو از اول میگفتی؟ ما اینجا دختر نداریم. اینجا دفتر شرکت پارس ارقامه.

+ خب شماره شما دست پسر من چیکار میکنه؟

- ای آقا من از کجا بدونم ... اسم پسرتون چیه؟

+ حسین

- دهه ...

+ چیه؟

- آقای بخشی شمایین؟

+ نخیر بنده مصطفوی هستم.

- آهان ... پس این کدوم حسینه ؟

+ رشته ش هم مکانیکه. دانشگاه سهند.

- نمیشناسم قربان.

+ آخه مگه میشه؟ پس این شماره رو از کجا آورده این پسر؟

- من از کجا بدونم برادر ...

+ عجیبه ها ...ببین آخه این شماره که اینجا نوشته ... قشنگ مشخصه خط دختره.

- از کجا مشخصه برادر؟

+ صفر هارو خیلی گنده نوشته. دختر ها معمولا صفر ها رو گنده مینویسن. من 29 ساله که دبیرم دیگه اینا رو ندونم دیگه هیچی ...

- ببخشید صفر هارو؟

+ بله.

- شماره من کجاش صفر داره؟

+ ایناها دیگه ... 10 542 542

- آقای 29 سال دبیر ...

+ جانم؟

- تلفن های تبریز چند رقمیه؟

+ 7 رقمی!

- این که تو خوندی چند تا شد؟

+ ها ؟ آره راس میگی ...

- عجب مکافاتی ...

+ آهان ... ببین ... این مثل اینکه داشته حساب کتاب میکرده ... 542 رو ضربدر دو کرده ...

- ...

+ نه ... جمع کرده با چیز ... آهان ده اش مال شماره بعدیه ... صبر کن ...

- ...

+ 500 رو با 500 جمع کنی چقدر میشه؟

- ...

+ 1000 میشه دیگه درسته؟ اون دوتا صفرش هم بابت چیزشه ... اجازه بده ...

- ...

+ کسر میشود مبلغ 42 هزار و ...

- ...

+ درسته بقیه ش هم اینجا آورده گذاشته ... متوجه شدم.

- ...

+ آقا دستت درد نکنه. گفتی اونجا دفتره دیگه آره؟

- آره

+ ببخشید خیلی مزاحم شما شدم، یه سوال دیگه هم بپرسم.

- بپرس تو که امروز مارو ...

+ شما اونجا منشی، کارمند، حسابدار دختر ندارین؟

- ...

+ آهان ندارین پس.

- نخیر.

+ باشه به هر حال ممنون از محبتت.

- ...

+ خدافظ شما.

- خدافظ.

+ [تق]

- [تق]

 

 

حالا حتما پیش خودتون فکر میکنید من این قضایا رو از خودم در میارم که اینجا بنویسم و شما بخندین. بخندین، بخندین ... به بدبختی من ...

 

/ 22 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
asal

من که جريان اين جمع و تفريق و نفهميدم (چونه خارون)

asal

يعنی منظور اين بوده که اصلا شماره تلفن نبوده و يه چيزی رو حساب کرده؟! ولی چه جالب راست گفته البته بقيه دخترها رو نميدونم دقت نکردم ولی من صفرهامو خيلی گنده مينويسم (خنده دست و پا زنون) قد کله خر :ديييييييی

asal

اون پيرزن همسايه تون هم مثل يکی از همسايه های ما بوده که بچه هاشو دعوا ميکرد نفرين ميکرد شايد يه روز اونم نوشتم... من اين دعوارو فقط با دختر داييم داشتم اونم انقدر که لوس بود شروع ميکرد اين چرت و پرتها رو گفتن منم مجبور بودم مقابله به مثل کنم :دييييييييييی

ghazal

خيلی جالب بود کلی خنديدم ولی خود باباهه هم کرم داشت:-؛

فرزاد

جون شما اگه خودم هم از قضيه سر در آورده باشم ...

ترنم

واييييييييييييييييييييييی نکنه من دختر نيستم!!؟؟ چون صفرهام رو کله خری نمی ذارم( گريه کنون)

شتابناک

سلام دوست خوبم .. با آنکه نمی آی اما من همچنان مزاحمتم .. در مورد شک ... بايد بگم که شک بدترين چيز در زندگی انسانه .. شک مثل خوره به جون آدم می افته .. شما تا الان به چيزی يا شخصی شک نکرده ايد ؟؟؟ همه همينطورن .. حالا بعضی ها پياز داغشون زياديه .. به همشهرياتون سلام برسونين ...

ترنم

اخه چرا اپ نمی کنی اون بهزاد کم بود تو هم اضافه شدی....خوب بابا حوصله ام سر رفت. راستی مامانتون هنوز نيومدن؟ نکنه موندگار شده باشن . من که ميگم پناهنده شدن سر شما مونده بی کلاه. ديگه اينکه دندونهات چطورن؟ و از اون مهمتر بصل النخاعت؟ می گم راستی چرا بهزاد اپ نمی کنه؟ در گير کارهای پناهندگی مامانتونه؟ .....

maryam

مردم روشن زياده .وقتيکه تازه به اين خونه اسباب کشی کرديم. زنگ می زندندوبا مستاجر قبلی کار داشتند /می گفتيم از اينجا رفتن می گفتند نمی دو نين کجا می گفتيم نه می گفتن شماره تلفنشونوداين ؟ميگفتيم نه.بعد ميگفتن براشون پيغام بذارين که فلانی زنگ زده يا دوباره سوالشونو تکرار می کردند .بعضی وقتها هم عصبانی ميشدم و گوشی رو ميذاشتم ولی دوباره زنگ ميزدند وهمون سوالها رو ميکردند. ادم ديگه گيج ميشد!اگه به کلبه خرابه من هم سر بزنی خوشحال ميشم.

ترنم

نکنه فرستادن پی شما و رفتيد انگليس پناهنده شديد؟؟!! و از اونجا که مادر محترمتون در اونجا حضور دارن شما هم نمی تونيد اپ کنيد!!!؟؟ فکر کنم تنها دليلش همينه نه؟... برم يه سر به شوهر خانم برادرتون بزنم شايد اون اپ کرده باشه... نسبتش با شما همين بود ديگه نه؟...