عشقولانه های آدم و حوا

یه روز آدم کنار رودخونه نشسته بود و داشت کیهان ورزشی میخوند. یهو دید یه موجودی از جلوش رد شد. موهای بلند های لایت طلایی روی قهوه ای، لب ها هورمون زده، لنز سبز، ببین چی از آب در میاد ... یه کم همینجوری زل زد به راه رفتنش ... بعد روزنامه رو انداخت یه گوشه و بلند شد. پوست تخمه هایی که خورده بود رو با پاش زد و انداخت تو رودخونه و رفت توی کلبه ش. از قفسه کتاب هاش کتاب گونه شناسی میمون ها، نوشته دکتر اسرافیل رو برداشت و شروع کرد عکساشو نگاه کردن. هر چی نگاه کرد همچین موجودی رو پیدا نکرد! یهو یه فکری به سرش زد! نه!!! این میمون نبود، این یه چیزی بود مثل خود من! (خسته نباشی) بلافاصله برگ موی که دور منطقه ممنوعه ش پیچیده بود رو باز کرد و یه برگ انجیر تر و تازه بست به خودش و زد بیرون دنبال موجود مرموزی که دیده بود. بعد از یه کم گشت و گذار بالاخره پیداش کرد. زیر یه درخت نشسته بود و داشت ناخن هاشو سوهان میزد. یه کم دور و برش پلکید تا متوجه شد که اون موجود مرموز داره زیر چشمی نگاش میکنه. دل به دریا زد و رفت جلو.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

- مزاحم که نیستم؟

: نه خواهش میکنم.

- ببخشید اسم شما چیه؟

: اسم من حواس، بچه ها بهم میگن منگول! (اون موقع ها منگول اسم با کلاسی بوده)

- منم آدم هستم، بهم میگن شنگول! خوشبختم.

: همچنین، اسم قشنگی دارین.

- لطف دارین. بلدین پشتک بزنین؟

: نه، شما بلدین؟

- بله، اجازه میدین اجرا کنم؟!

: جدی بلدی؟

آدم چند بار پشتک زد و زیر بغلشو خاروند ...

حوا گفت: واقعا کارتون خیلی عالی بود. از کجا یاد گرفتین؟

- کلاس رفتم.

: خیلی خوبه!

- این شماره منه، خوشحال میشم زنگ بزنین!

: وای ... آخه ...

- چی شده؟!

: راستش من نامزد دارم!

- نه !!! کیه؟!

: بوگو!

- اه اه اون گوریل بد ترکیب؟! مرده شورش ببره ...

3 روز بعد حوا به آدم زنگ زد و 4 ماه بعد با هم ازدواج کردند.

- حوا، عشق من!

: آدم، مرد زندگی من!

- حوا، بهت قول میدم غیر از تو تو روی هیچ زنی نگاه نکنم.

: زن؟!

- ها!!!

: آهان ... باشه! منم قول میدم هیچ وقت چشمم تو چشم هیچ مرد دیگه ای نیفته.

 

1 سال بعد

 

- ببین این بار صدمه من در میزنم میگی کیه!

: خب عزیزم باید بدونم کی داره در میزنه! من یه زن تنها که نمیتونم درو روی هر کسی باز کنم!

- ای بابا !! خب آخه کی میتونه باشه غیر از من؟!

: یکی دیگه!

- بابا غیر از من و تو که آدمی نیست تو دنیا!

: خیلی بده که غیر از خودت هیشکیو آدم حساب نمیکنی.

آدم سرش را به درخت میکوبد و گریه میکند.

 

چند ماه بعد

 

: ببین، من اصلا دوست ندارم تو همش دوستاتو بیاری تو خونه!

- دوستامو؟!؟

: آره دیگه. خوشم نمیاد!

- من کی دوستامو آوردم تو خونه؟!

: حالا اومدیم و آوردی!

- بابا من دوستی ندارم آخه! کدوم دوستام؟!

: چه میدونم مثلا همکارات!

- آخه کسی الان تو دنیا نیست من برم دوست بشم باهاش!

: همین دیگه! نبینم با کسی بری دوست بشی ها! از راه به درت میکنن!

- کی؟!

: همین لات و لوت ها!

آدم سرش را به درخت میکوبد و ضجه میزند!

 

زمستان همان سال

 

: تو چرا هیچی واسه من نمیخری؟

- چی بخرم؟

: چه میدونم، مرد های دیگه چی میخرن واسه زناشون؟

- مردای دیگه کدومه؟ کدوم مردا؟

: آره ... هر وقت هم گیر کردی خودتو بزن به اون راه!

آدم دلش میخواهد لباسش را پاره کند ولی میترسد سانسور شود. با چماق توی سر خودش میزند.

 

دادگاه خانواده!

 

- آقای قاضی گومبا، گیر داده که مادرتو نیار خونه ما! من مادر دارم آخه؟

: آقای قاضی زندگی واسه من نذاشته! من دیگه نمیتونم با این مرد بی غیرت زندگی کنم.

+ خانوم یعنی چی بی غیرت؟ دو نفر بیشتر نیستین برین سر زندگیتون دیگه!

- آقای قاضی هر بار من میام خونه یقه مو میچسپه که بوی عطر میدی! کجا بودی!

: آقای قاضی من زنی نیستم که خیانت رو تحمل کنم!

- بابا خیانت کدومه! آخه مگه زن دیگه ای تو دنیا هست که من برم دنبال اون؟

: دروغ میگه آقای قاضی، از اول زندگی همش به من میگه زن دیگه ای تو دنیا نیست، فقط تو! ولی همش میره دنبال این و اون.

- آقای قاضی شما که ایشاللا متوجه هستی؟

گومبا قاضی میمون ها آدم را زیر چشمی نگاه میکند.

+ بیا یه دقیقه بیرون.

بیرون از دادگاه

+ ببین پسرم من میخوام بهت کمک کنم!

- خدا خیرت بده آقای قاضی

+ به من راستشو بگو، به زنت خیانت کردی؟!

آدم با بیچارگی گوریل پیر را نگاه میکند.

 

1 ماه بعد

آدم را روی یک کنده نشانده اند. دستانش را با ساقه یک گیاه بسته اند. روی سرش یک نارگیل نصفه گذاشته اند. 4 میمون از سر و کولش بالا میروند. حوا به دکتر ماکو، متخصص جنون میمون ها میگوید: آقای دکتر خوب میشه؟

 

/ 14 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Ali

خيلی باحال بود!!!!!!!! مر۳۰ از تعبيرت.....واقعا که خوشحالم از اينکهميبينم زنده ام و بلايی سر وبلاگم نيومده(بکوبيم به تخته)

sani

جالب بود حال و هوامو عوض کرد خط اول کوجود رو درست کن بکن موجود !!! لينکاتم ديدم نمی دونم چه جوری رنگشو عوض کنم بهتره قالبو عوض کنی :دي

فرزاد

شما ۴ نفر که قبل از سانی کامنت گذاشتين هيچکدوم نخواستين يه تذکری بدين که من موجود رو کوجود نوشتم؟ حتما من بايد جلو دوست و دشمن ضايع بشم تا يکی پيدا بشه بهم بگه چه سوتی ای دادم؟ عجب کوجوداتی هستين ها !!! :دی

*رزا*

واسه خنده خوب بود!(غش کنون)ولی اين حرفا احيانا به اين معنی نيست که راجع به خانوما الانم اينجوری فکر می کنی!!! :دی

*رزا*

نه حالا شما عصبانی نشو!(ناخن اينور اونور ريزون!)

behzad

به رزا: فرزاد معمولا فکر نمی کنه. اصولا هميشه مطمئنه ! شما نمی دونين چه کوجوديه اين فرزاد !

ghazaleh

همه اينا به خاطر هوش سرشار حوا بوده! حوا اينقدر باهوش بوده كه از همون اول فهميده كه آدم چه ذات خرابي داره و اگه يه وقتي يه زن ديگه اي تو يه قاره ديگه زندگي ميكرد حتما ادم از راه به در ميشد! اين شد كه تصميم گرفت گربه رو دم حجله بكشه تا بعدها كه جمعيت كره زمين زياد شد آدم هوس به سرش نزنه! تازه با فرستادن آدم به ديوونه خونه حوا زندگي خيلي شيرين تري پيدا كرد! ميگي نه؟ از خودش بپرس!

ترنم

سلام . من کامن گذاشتم ولی توی پستهای قبلی . چون عشقولانه باز نمی شد. جوون مرگ شدم با این پرشین بلاگ.....

كوچولوي شيطون(Silver Boy)

سلام خوبی؟؟؟ خیلی جالب بود سر بزن آپ شد *** فیلم لحظه انفجار در اهواز معرفی سایتها و نرم افزارهای فیلتر شکن جدیدترین کلیپهای موبایل و ... silverboy2020.blogfa.com

sara

سلام چه قد جالب بيد!!!!قشنگ بود ولي من آخرشو راستش نفهميده بيدم...مرسی که سر زدی چند بار بخون سر در مياری!!!!۱