بازگشتن فرزاد و پست گذاردن او در وبلاگش

و اما بعد، آنکه وبلاغ زمانی تعطیل و بود و بر نگارنده گذشت آنچه گذشت و دور از خویشان و پیوندان وبلاغی هیچ روز خوش ندید و خیر از دنیا نبرد و شادی به خود هموار ننمود و طعام از گلویش پایین نرفت و اشربه او را ذقوم آمد و هر دودانه ای که دود کرد او را زهرمار شد و همواره در بدبختی و بیچارگی و تیره روزی و ضلالت و پیسی بسر برد تا آنکه برباد از در درآمد.

برباد گفت که قرار بر آن است که وبلاغیون از نو گرد هم آیند و پست بنمایند و پست های یکدیگر بخوانند و بر پست همدیگر کامنت بگذارند و همدیگر را لینک بنمایند و موافق عهد قدیم روزگار به خوشی بگذرانند.

و برباد باز گفت که زینب همواره بوده است و لاله همواره بوده است و اشکان و ترنم بار دیگر بیایند و همگان دور هم گرد آمده کس نماند جز من و تو. پس دعوت وی لبیک گفته شتابان آمده پست بنوشته به عادت قدیم خزعبلات خویش از سر بگرفتم.

بر شماست که پست من خوانده کامنت گذارده خود نیز در وبلاغ خود پست کرده ایام شاد گذشته را در یاد آورید. باشد که همگان چنانچه بود گرد هم آییم و ایام به شادی بگذرانیم والسلام علیکم.

/ 9 نظر / 29 بازدید
ترنم

متوجه نشدم من( منظورم من نوعی هست) در گروه ما قرار دارم یا گروه بقیه...یعنی می خوام بدونم جزئ افراد متعالی ام یا ...؟؟ دوست نداشتم اولین کامنت این پست از من باشه.

زینب

خداوندگار خیر نصیب اش کند! فکر میکنم او نیز تازه متوجه شده من چه ضجه هایی از برای فراق اش کشیده ام!

زینب

آره یادش بخیر! برباد خان خودش به آن روزها رفته ما را هم با خود کشان کشان دارد میبرد! به یاد گذشته ها و با نادیده گرفتن ترنم خانم سکوی اول و دوم و سوم از آن خودمان!

بَـر باد

به به سلاملیکم خوش گلدیم قارداش ولی گمونم این مدت که نبودی سروکارت حسابی با عربا افتاده ها. خیلی اون غ وبلاگو غلیظ نوشته بودی. اره داداش بیا که رفتیو بیتو دلم پردرد بود. بعدشم اینکه: تا حالا ندیدم واسه پیدا کردن لینک کامنت دونی آخر پست یه نفر از سرچ استفاده کنه!. نه که ندیدم حتی اینی که نوشتی چندبارم خوندم ولی درست متوجه نشدم یارو چیکار کرده

غزال

معلومه که یادمهههههههههه چطورییی چه عجب پسر جان نری باز N سال دیگه بیای[پلک][گل]

فریتی

سلام شما که نبودی من براتون یه پست گذاشتم تو ببلاگ خودم:)

غزاله

پس من چی؟[قهر] یه زمانی غز غز دانا تو این وبلاگ بروبیایی داشت! [رویا]به هر حال ما هم همیشه بوده و هستیم هر چند بعضی وقت ها غیبت صغری و کبری می کنیم ولی هستیم! [عینک] منم تصمیم دارم به وبلاگم سر و سامونی بدم و مرتب بنویسم( البته من همیشه این تصمیم رو دارم ولی این که کی عملی بشه رو نمی دونم! [نیشخند])

زینب

پس این همه وبلاغ وبلاغ کردی همین؟!

ماورا

بسی خوشحال گشتیم که باز گشتید.