عروسی

عروسی هم تموم شد. اینقد کیف کردیم که نگو و نپرس. الان همشو تعریف میکنم براتون.

اول کت و شلوار
ما تا اون روز آخر دنبال کت و شلوار نرفته بودیم. دیدم داره دیر میشه یه رفیق داریم از ترکیه لباس وارد میکنه. رفتیم سراغش و تا مارو دید مثل همیشه گفت: آهان ... آقا یه دست کت و شلوار فرد اعلا دوخت ایتالیا کنار گذاشتم برات فقط منتظر بودم یه پسر خوش تیپ و خوشگل مثل تو پیدا بشه بخره و ببره. اینو که گفت من تو آینه یه نگاهی به خودم انداختم ببینم من کجام خوش تیپ و خوشگله؟ خوب. قدم که 190 بد نیست. شونه هام هم پهنه. ولی مث اینکه یه ذره شکم دارم. دستام هم که مثل پاهای آمریکایی ها درازه! ده! راستی کله من اینقدر گنده بود؟ یعنی همیشه اینجوری بوده؟ اینکه مثل کله گوریله! نگاش کن! قیافه رو! پسر چه دماغی به هم زدم! صورتم اصلا ... ولش کن بی خیال. بذار کت شلوارو بگم. آقا جاتون خالی، آورد یه شلوار تن ما کرد، قدش بد نبود، ولی فکر کنم به تن الیور هاردی دوخته بودن. گفتم این الان خوبه؟ اینو که گفتم مغازه داره ناغافل پهن شد رو زمین و غش کرد. کم مونده بود سکته کنه از بس که این کت و شلوار به ما میومد. آقا این اصلا به تن شما دوخته شده. آدم که هیکلش میزون باشه کت و شلوار طوری تو تنش وامیسه که انگار مادر زادی تنش بوده. من اومدم دوباره تو آینه خودمو ببینم که تو تنم چه جوریه، ولی بی خیال شدم. یارو هم هی میگفت اینقد خوش تیپ شدی که هرکی ببینتت میگه یا حضرت عباس این چقد خوش تیپه!زن داداش هم هی به به و چه چه میکرد. گفتم جسارت نباشه به نظر شماها این یه ذره گشاد نیست واسه من؟ انگار فحش ناموسی داده باشم. مغازه داره یه اخمی کرد گفت:ای خاک تو اون سر نکبتت کنن این گشاده؟ درش بیار اصلا من به آدم نفهم جنس نمیفروشم.زن داداش هم که از اروپا وارد کرده بودیم، ابروهاشو کج و کوله کرد و گفت: واقعا که ... دفعه اولته لباس اروپایی میپوشی؟ از ترسمون دیگه هیچی نگفتیم. 250هزار تومن پول بی زبونو دادیم و اومدیم بیرون کفش و پیراهن و کمربند رو هم ست کردیم و کراوات هم که از اونجا مادر زن داداشمون آورده بود واسمون. خلاصه این شد تیپ ما. حالا عکساشو دفعه دیگه میزارم براتون.

خر حمالی
قریب به 200 تا صندلی و 50 تا میز کوچیک و 10 تا میز ناهار خوری و وسایل سفره عقد و پایه گل و تشکیلات تزیین و 15 تخته فرش و وسایل پذیرایی از بشقاب گود و تخت و سوپ خوری و دیس و تشت و طاس و کارد و چنگال و قاشق و وسایل ارکستر و رقص نور و مه پخش کن و یه کارتن خمر و مسکرات و هزار قلم درد بی درمون دیگه رو 2 نفری بردیم بالا. حالا عروسی کجاس؟ طبقه 4و5و6 یه ساختمون 10 طبقه. ساعت 2 شب بود ما داشتیم رومیزی سنجاق میکردیم. از اونطرف علیا مخدره هم هی زنگ میزد که دیگه دوسم نداری؟ چرا زنگ نمیزنی؟ خیلی بده آدم خودش تبریز باشه، جیگرش تهران. الان 3 روز گذشته هنوز بدنم درد میکنه. مادر زن میگفت بدنت کوفته س. گفتم این دیگه از کوفته گذشته، این دلمه س.

نفت!
آقا به ما گفتن یه سماور خیلی گنده پیدا کردیم جون میده واسه مراسم. فقط نفتیه!!! برین 10 لیتر نفت پیدا کنین. بابای ما نمایشگاه ماشین داره. یه ماشین برداشتیم و با مهدی رفیقم افتادیم دنبال نفت.9 صبح زدیم بیرون. مراسم هم 3 بعد از ظهر شروع میشه. ساعت 12 بود که به ما گفتن آقا اصلا تو تبریز یه چیکه هم نفت پیدا نمیشه. نفت اگه میخواین باید برید سردرود. ده! 40 کیلومتر راه بکوبیم بریم سردرود دنبال نفت؟ یهو مهدی گفت راستی فرزاد ما تو خونمون نفت داریم. تو خودتو بذار جای من، آخه چی بهش بگم؟ حتی یه تک سلولی، یه جلبک هم حتی اگه بود همون اول میگفت نفت ما داریم. بقیشو خودتون حدس بزنین. اه ...

بزن و برقص
به جون شما نباشه به جون خانومی هنوزم کف دستام درد میکنه اینقدر کف زدم. یارو خواننده هه هم آذری میخوند هم فارسی. فارسی که میخوند مهمونای تهرونی میریختن وسط دیگه بد بود ماها نرقصیم. آذری هم که میخوند اینا میکشیدن کنار زل میزدن به ما که برقصیم. ما هم که تا خرخره سرخوش از باده اسکاتلند بودیم و خِرَدمون به زیان رفته بود. خلاصه نپرسین که دارم میمیرم.

سرود ملی
آخر برنامه یارو گفت برنامه رو با سرود ملی آذربایجان تموم میکنیم. بلافاصله ماها پاشدیم. تهرانی های گل هم که دیدند ما بلند شدیم اونا هم به احترام ما سرپا ایستادند. سرود ملی آذر بایجانو نمیدونم شنیدین یا نه. اونجا که میگه "یاشا یاشا آذربایجان ... آذربایجان" ماها که خب سرود وطنمونه، باید هم همخونی کنیم. ولی آقا این تهرونی ها از ما بدتر بودند. یک نعره ای میزدند، یک هواری میکشیدند که پنجره ها میلرزید. تموم که شد به یکیشون گفتم شما برای چی داد میزدین آذربایجان؟ گفت خوشم میومد.

ماه عسل
شبش رفتیم بیرون دور زدیم و یه راس رفتیم فرودگاه که عروس و دوماد برن تهران و صبحش برن آنتالیا ماه عسل واسه کنسرت ابی و منصور و ابرو. فرداش معلوم شد اخوی تو مهرآباد موبایلشو گم کرده و از پرواز جامونده و با پرواز بعدی رفتن استانبول و از اونجا رفتن آنتالیا و خلاصه اینم از ماه عسلشون.

دفعه دیگه عکساشو میزارم براتون. فعلا با اجازه

/ 5 نظر / 4 بازدید
sara

سلام مطلب جالبی بود .... به منم سر بزنی خوشحال ميشم!

sara

ما اینيم* ديگه!!! راستی عکسای عروسی رو بزار ببينيم چه شکلی شده بودی؟

روزبه

واقعا راست ميگه فرزاد خيلی باحال بود عروسی . جای هر کی نيومده بود خالی بود . کلی حال کرديم . آقا فرزاد خيلی باحالی

narbe

طبع نمکينی داری . خوشم اومد . جالب بود

uldooz

خيلي قشنگ بود .دعا مي كنم عشقشون براشون خوشبختي بياره