تاکسی

این قضیه رو یه نفر برام تعریف کرده.

تاکسی:

 

راننده یه پیرمرد 60-65 ساله، بغل دستش یک آقا با کیف سامسونیت و عینک آفتابی، خیلی مرتب و اتو کشیده، داره تو موبایل برای کسی توضیح میده که چطور ماشینش خراب شده و مجبور شده تاکسی بگیره و اینکه به همین دلیل کمی دیر میکنه. عقب دست راست من نشستم، وسط یه سرباز فارس زبان، دست چپ پشت راننده یه خانم 27-28 ساله آرایش و تیپ درست و یه پسر بچه 4-5 ساله هم بغلشه که باهاش داره فارسی صحبت میکنه.

 

مرد: پدرم در اومد بابا هر کاریش کردم روشن نشد که نشد ... نه دیگه فرصت نشد، الان دارم با تاکسی میام. تا 10 دقیقه میرسم ... شما شروع کنین من خودمو میرسونم ...

بچه: ماماااااااان

خانم: جونم عزیزم؟

بچه: میدونی امروز چیکار کردیم؟

خانم: چیکار کردین؟

بچه: همه نقاشی باباهامونو کشیدیم. بعد خانم مربی گفت مال من از مال همه قشنگ تره. مال پویا هم از مال همه قشنگ تر بود.

خانم: آفرین پسر گلم ...

بچه: مال پارمیس هم از مال همه قشنگ تر بود.

خانم: خانم مربی گفت؟

بچه: آره. بعد بهم کارت صد آفرین داد.

خانم: باریکللا.

بچه: صد آفرین گرفتم بهم شوکولات نمیدی؟

خانم: چرا عزیزم ...

خانم از کیفش یک شکلات درآورد و به بچه داد. بچه شکلات را خورد.

بچه: یکی دیگه هم بده.

خانم: نه دیگه.

بچه: یکی دیگه میخوام.

خانم: نه عزیزم دندونات خراب میشن.

بچه: بدههههه ...

خانم: اِه ... داد نزن زشته!!

بچه: بدههههه ... اگه ندی به همه میگم چیکار کردی!!!!

خانم سرخ شد! : حرف نزن بچه!

سرباز نگاه معنی داری به من کرد. راننده از توی آینه خانم را نگاه کرد. مرد همچنان توی موبایلش داد میزد.

مرد: اینو اگه دیروز به من میگفتین الان اینجوری نمیشد.

بچه: به بابا میگم ...

خانم به بچه اخم کرد. : زشته بچه ...

بچه: به همه میگم گوزیدی !!!!!!

رنگ زن زرشکی شد!! سرباز گردنش رو کاملا به طرف من خم کرده و میخندد. من هم از پنجره بیرون را نگاه میکنم که خانم خجالت نکشد. راننده توی آینه گردن میکشد. مرد با همکار پشت خطش درگیر شده.

مرد: نشد یه بار یه کاری بهت بسپرم درست انجامش بدی. بی عرضه ...

زن: بی تربیت.

بچه: راس میگم ... گوزیدی ... گوزیدی ... گوزیدی ...

زن با پشت دست توی دهن بچه میزند. بچه گریه میکند.

زن: خفه شو بی ادب.

سرباز دل درد گرفته. من هم از زور خندیدن اشک تو چشام جمع شده. مرد اصلا متوجه نیست. راننده که متوجه خجالت کشیدن زن شده سعی میکند قضیه را طبیعی جلوه دهد. با لهجه غلیظ ترکی شروع به صحبت میکند.

راننده: اوسّون قیزیم [باشه دخترم] گوزیدی که گوزیدی ... همه میگوزن ... منم میگوزم ... این آقا هم میگوزه !! [به مرد بغل دستش اشاره میکند]

مرد: آقا یه لحظه گوشی ... [رو به راننده] نخیر آقا من از این کثافت کاری ها نمیکنم!!

زن: آقا نگه دارین من پیاده میشم.

زن پیاده شد و رفت. ما هم قضیه رو برای مرد تعریف کردیم و 20 دقیقه تمام خندیدیم.

/ 27 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بَر باد

هيچ ميدونی همين گوز مسير زندگيه منو تغيير داده؟ اما نميگم که! اصلا نميشه به شما مجازيا اعتماد کرد. ميريد آدمو رسوا ميکنيد.

بهزاد

سلام. ببين من درست متوجه نشدم. اون آقاهه گو..ده بوده بعد سربازه به راننده می گه به بچه يه شکلات بده که مامانش نترسه؟

بهزاد

راستی برباد جان، اون موقع به کدوم طرف وايستاده بودی؟ يعنی می خوام ببينم مسير زتدگيت کدوم وری عوض شد!!؟

شتابناک

سلام دوست خوبم .. ممنون از توجه بسیار زیادت به نوشته هام .. من به داشتن دوست خوبی چون شما افتخار می کنم ...

شتابناک

در مورد غلاف تمام فلزی باید بگم که کوبریک اسم همه فیلمهاش خاص بوده .. حتی پرتقال کوکی .. نشد که تو داری تمام اسمها رو ازم می پرسی .. بعد من چیکار کنم .. ؟ غلاف تمام فلزی منظور همان تجهیزات کامل است ... تجهیزاتی که سربازان آمریکایی تا دندان مسلح می شوند .. توی فیلم هم بهش توجه داده میشه

شتابناک

ببین اینا رو خودت میدونی ها ... داری امتحان می کنی ؟؟؟

شتابناک

چقدر خوبه آدم ده تا مثل شما خواننده داشته باشه

زینب

صب کن ببينم من اين داستانو تو دوتا بلوگ ديگم خونده بودم. البته مال تو کامل تر بودا ولي خوب اصل داستان همن بود. يا مشکل از داستانه يا همه خانوما از اين مشکلات براشون پيش مياد. البته از اين مشکلات با همه پيش ميادااا. مشکل از بچه هاي بي ادبه. منم به روزم.

لیلا

سلام ممنون کلی خنديم اون راننده تاکسی هم که در ماشينش له ميشه خیلی خوب بود

خرمگس!

تصادفی وبتو دیدم... کلی خندیدم. مرسی