میلیاردر
او چگونه میلیاردر شد:
او روزی وارد شهر شد و دو هزار تومان پول داشت.
او با آن دو هزار تومان سه کیلو موز خرید و کیلویی 1000 تومان فروخت.
او این کار را مدت ها ادامه داد تا وقتی که سرمایه اش 100 هزار تومان شد.
او به خرید عمده موز روی آورد.
او یک مغازه اجاره کرد و مشغول موز فروشی شد.
او در این مرحله ماهی 70 هزار تومان در آمد داشت.
و یک سال بعد،
او نامه ای دریافت کرد به این مضمون که عموی ناتنی میلیاردرش فوت کرده و تمام ثروتش به او به ارث رسیده.
بدین ترتیب او میلیاردر شد. وگرنه با موز فروختن آدم میلیاردر میشه؟
درد دل
- برا فردا صبح چک دارم.
: ...
- یک و هفتصد هم کم دارم.
: ...
- اگه اینم میشد جور کنم و پاس کنم بره، دیگه مشکل چندانی باقی نمیموند.
: ...
- میشنوی چی میگم؟
: ...
- تو که نداری بهم بدی، نه؟
: ...
- نداری؟
: ...
- میدونم خب تو پولت کجا بود ... تو اصلا تا به حال بدهی داشتی؟
: ...
- بله دیگه غذاتو که من میدم، خرج دیگه ای هم که نداری ... همش رو پشت بوما پلاسی.
: ...
- من دیگه میرم. ظهر بیا ناهارتو بدم.
: ...
- خدافظ.
: میو !
توضیح: قضیه اساسا ساخته پرداخته ذهن کودن منه و هر گونه تشابه اسمی اتفاقیه.
بازگشتن فرزاد و پست گذاردن او در وبلاگش
و اما بعد، آنکه وبلاغ زمانی تعطیل و بود و بر نگارنده گذشت آنچه گذشت و دور از خویشان و پیوندان وبلاغی هیچ روز خوش ندید و خیر از دنیا نبرد و شادی به خود هموار ننمود و طعام از گلویش پایین نرفت و اشربه او را ذقوم آمد و هر دودانه ای که دود کرد او را زهرمار شد و همواره در بدبختی و بیچارگی و تیره روزی و ضلالت و پیسی بسر برد تا آنکه برباد از در درآمد.
برباد گفت که قرار بر آن است که وبلاغیون از نو گرد هم آیند و پست بنمایند و پست های یکدیگر بخوانند و بر پست همدیگر کامنت بگذارند و همدیگر را لینک بنمایند و موافق عهد قدیم روزگار به خوشی بگذرانند.
و برباد باز گفت که زینب همواره بوده است و لاله همواره بوده است و اشکان و ترنم بار دیگر بیایند و همگان دور هم گرد آمده کس نماند جز من و تو. پس دعوت وی لبیک گفته شتابان آمده پست بنوشته به عادت قدیم خزعبلات خویش از سر بگرفتم.
بر شماست که پست من خوانده کامنت گذارده خود نیز در وبلاغ خود پست کرده ایام شاد گذشته را در یاد آورید. باشد که همگان چنانچه بود گرد هم آییم و ایام به شادی بگذرانیم والسلام علیکم.
ديالوگ
- فردا چند شنبه س؟
: چهار شنبه
- مگه امروز چند شنبه س؟
: سه شنبه
- آها ... آخه ديروزم سه شنبه بود!
: خب باشه ديروزم سه شنبه بود، امروزم سه شنبه س
- پس دوشنبه كي بود؟
: دوشنبه هفته بعده، پرسپوليس بازي داره ...
- آها ... آفرين ...
بدو !
اگه تو یه جنگل داری با دوستت راه میری، اونوقت دیدی یه پلنگ افتاده دنبالتون داره میرسه بهت، اونوقت خواستی فرار کنی، اونوقت فکر نکن باید سریعتر از پلنگه بدوی ...
باید سریعتر از دوستت بدوی!
دنیای حیوانات
Killer Instinct …
در این برنامه همراه باشید با راب بردل کاراگاه جنگلی ما برای مطالعه بیشتر حیوانات جنگلهای استرالیا ...
Killer Instinct …
در این برنامه راب خودش را به آب و آتش میزند تا شما را بیشتر با زندگی نکبت بار جک و جانور های استرالیا آشنا کند. از گوریل گرفته تا خرمگس و سوسمار و مارمولک و خلاصه هر موجود کثیفی که گیرش بیاید جلوی دوربین میگیرد تا حال شما به هم بخورد.
Killer Instinct …
- خب این حیونی که تو بغل من میبینید یه کانگورو نیست، این یه "ساریق سبز"ه که دو تا بچه هم تو شیکمش داره. میدونم همتون فکر کردید این کانگورو ه اما کورخوندید ... هه هه ... ببینید چقدر خوشگله !! آفرین پسر خیلی با مزه ای !! برو دنبال کارت.
Killer Instinct …
در ادامه برنامه راب یک کرگدن پیدا میکند و مقابل چشمان حیرت زده شما یک شاخه درخت را در ماتحت او فرو میکند ...
Killer Instinct …
- خب این یه کرگدنه که الان انگار با زنش دعوا کرده و حال و حوصله نداره. از اینا فقط 3 تا تو دنیا بود که این یکیشه. اونیکی هم زن همینه و سومی هم هفته قبل تو مامبیا شکار شد و کبابش کردند و خوردند بی انصاف ها ... بذار یه کم اذیتش کنم ... اوخ اوخ اوخ ...
Killer Instinct …
کرگدن دست راب را گاز میگیرد و آنرا از بدنش جدا میکند. راب هنوز یک دست دیگر دارد. در ادامه برنامه راب دماغش را در مدفوع یک "کانگوروی موشی کیسه دار" فرو میکند و از یک درخت بالا میرود تا جنازه یک "مارمولک چشم قشنگ زیر چانه سبز فسفری راه راه مو فرفری" را پایین بیاورد.
Killer Instinct …
- آها ... آها گرفتمش ... این یه "سوسک سیاه بلبله گوش پا ملخی"ه که به اندازه یه کف دسته. مردم بومی اینجا اینو تو روغن دمبه اسب آبی سرخ میکنند و عصر ها با ماست موسیر میخورن. میخوام مزه شو امتحان کنم ... اووومم ...
Killer Instinct …
راب به کثافت کاری هایش ادامه میدهد. فیلمبردار گروه حالش به هم میخورد. راب مادر به خطا برنامه را به گند و کثافت میکشد. در ادامه راب برای شام گروه "پشه دو قبضه نیش بال قرمز" آب پز میکند.
Killer Instinct …
- خب بچه ها شام آماده س !! نمک نداشتیم ... هیزم مون هم کم بود ... فکر کنم این سوپ پشه مون زیاد نپخته اما خب ... خیلی ها حسرت همین غذا رو میکشن. بیاین دیگه بچه ها !!
Killer Instinct …
راب ماتحتش را پاره میکند تا چندش آور ترین صحنه ها را برایتان به نمایش در بیاورد. در ادامه راب چگونگی عادت ماهیانه "گراز های کله خر بلا گرفته" را نشان میدهد، پا برهنه عین گاو توی جنگل روی حشرات گند گرفته راه میرود، تخم گذاشتن "مار پیتون گل گلی" که همینجوری نمیشود تحملش کرد را نشان میدهد، جنازه متعفن یک "قورباغه شاخدار با نمک" را لیس میزند، و خلاصه از هیچ کثافت کاری ای مضایقه نمیکند، اما فیلمبردار گروه که یک زن حامله دارد از ادامه فیلمبرداری سر باز میزند و با راب حرفشان میشود. راب میگوید مرتیکه فیلمت را بردار. فیلمبردار پاسخ میدهد دل و روده ام آمد داخل دهانم عوضی کثیف، ملت چه گناهی مرتکب شده اند که نصفه شبی باید گند بازیهای توی نکبت را از کانال یک ببینند و تحمل کنند؟ راب یک "نره تمساح بچه ترسان" را شکار میکند و محتویات روده بزرگش را توی یقه فیلمبردار خالی میکند. گروه به هم میخورد و راب لب و لوچه اش را لیس میزند.
Killer Instinct …
- من راب بردل هستم و از اینکه در "دنیای حیوانات" با من بودید ازتون مچکرم.
Killer Instinct …
ضايع شدن توسط بچه ۱۱ ساله
من و حاجی نشستیم رو نیمکت پارک شاهگلی داریم انگلیسی صحبت میکنیم. بی خبر از اینکه دو تا بچه کوچولو دارن با دهن باز، هاج و واج مارو تماشا میکنن. حاجی متوجه میشه:
Hadji –
Me :
The boy )
- Look, they are watching us.
: Aah, hello kids, how are you?
) …
: They don’t understand English, hadji.
) Yes, I understand English.
: Oh... Do you?
) Yes, sure.
: Such a clever boy, hadji …
- Indeed! How old are you boy?
) eleven!
: What?! Eleven? You know how much is eleven? It is only one more than ten!
) yes I know. I am eleven.
- How did you learn English?
) In the English class.
: What class?!
) The English class!!!
: I mean which institute?
) oh, farhangkade language institute.
- Which books have you read?
) Umm… the passages.
: For god's sake Hadji I'm going to have a heart attack …
- 11 years old and he has read the passages! Shame on you man …
) By the way, where are you from?!
: We?! Well … uhh … where?!
- Ehhemm … we are from
) So why don’t you speak Armenian?
- Hmm?! Why don’t we …
: Emm ... haven't your parents told you not to talk to strangers?!
) yes they have …
: So, go back to your parents. Come to shokouh institute tomorrow. We teach there. Meet us there. Do you know the address?!
) it's ok, I'll ask my teacher.
-,: NO, NO … don’t ask your teacher. Ask your dad ok?!
) ok … bye.
: good day to you, son. Keep up with the good work.
- خاک تو سرت 11 سالشه پسیجز رو تموم کرده.
: خاک تو سر خودت ده ساله استادی خبر مرگت.
- این الان باید بره تافل بخونه تو هم هی "من میرم، ننت میره" درس بده.
: ...
- ...
: خداییش بدجوری ضایمون کرد ها ...
- خب واسه چی بهش گفتی بیاد شکوه؟
: چه میدونم از دهنم در رفت !
- حالا فردا اومد چه گلی به سرمون بگیریم؟
: نمیاد بابا.
- اگه اومد چی؟
: تو واسه چی گفتی ما ارمنی هستیم؟! لال میمردی یه جوری ردش میکردیم دیگه.
- خاک بر سرمون کنن بابا نصف تو هم سنش نبود.
: بزغاله چه لهجه ای داشت ...
- میگم بیا بازم انگلیسی حرف بزنیم ممکنه این اطراف باشه بشنوه ترکی حرف میزنیم ضایع میشه.
: بشین بابا ...
- پاشو بریم.
: من میرم از امشب پسیجز رو شروع کنم.
- من که امشب خوابشو میبینم. پاشو.
: از اینور بریم یه موقع سر راه نبینیمش.
- بهتر از ما که حرف نمیزد؟!
: یازده سالش بود بابا تو سن اون بودی هی و شی حالیت نبود ...
- عوضش ما استادیم.
: خبر مرگت ...
اندر ابواب تکثیر و توزیع نرم افزار جات
الباب الاول:
دستتون درد نکنه خیلی زحمت کشیدین برای پروژه خیلی هم قشنگ شده. ببینید، بنده یک سری اشکالاتی توی کار میبینم که اگر رفع نشه، باعث میشه همه زحمتی که جنابعالی و دوستان برای کار کشیدین واقعا هدر بره. من 38 مورد یادداشت کردم که اگر این موارد اصلاح بشه، باعث میشه این کار از این حدی که هست، به حد یک کار حرفه ای و تاپ برسه و به قول شما جوونا بترکونه. از اونجایی که موضوع کار هم آموزش زبانه و برای کودک هم هست، برد خیلی بالایی داره. میدونین که مردم برای آموزش بچه شون از هیچ خرجی فروگذار نمیکنن. بنابراین شما این موارد رو اصلاح کنید و بیارین تا انشالله ما از ابتدای سال جدید شروع به پخش کنیم. با توجه به محاسباتی که من کردم، قیمت مناسب برای این مجموعه حدودا 10 تومن باید باشه. البته بیشتر هم جا داره، ولی قیمت بالای 10 تومن رقبا رو وسوسه میکنه تا بخوان قفلش رو بشکنند. توی استارت اولیه 2000 نسخه رو راحت میبره. و انشاالله تا پایان سال اول هم شما 20 تا 30 هزار تا فروش داره، به شرطی که لوگوی ما رو هم بزنید روی جلد. برای شما هم ما یک سوم در نظر میگیریم.
الباب الثانی:
من واقعیتش وقت نکردم مجموعه شما رو ببینم. اگر شرکت اولی اعلام آمادگی کرده شما بهتره با اونا کار کنید. از نظر من قیمت مجموعه نمیتونه بیشتر از 3000 تومن باشه. بخاطر اینکه مخاطبش رو از دست میده. ضمن اینکه من نمیدونم اونا چطوری بهتون گفتند 20 هزار تا اما من برای سال اول روی 5000 تا هم شک دارم. مردم برای آموزش پول خرج نمیکنند. برید از دفعه بعد کارای سرگرمی بسازید. گذشته از اون هیچ تولید کننده ای نمیتونه یک سوم برداره. درصد پیشنهادی ما 15 درصده. فکراتونو بکنید اگر تمایل به همکاری داشتید ما در خدمتیم. از دفعه بعد هم اگر خواستید بیاید اینجا قبلش هماهنگ کنید.
الباب الثالث:
به به ... به به ... مدتها بود کار به این کیفیت ندیده بودم. آقا ما به شرکت های فعالی مثل شما نیاز داریم. باور کنید شما اگر قول همکاری به ما بدید، گذشته از تولیدات خودتون، ما هر سال تا سقف 10 تا سفارش هم میتونین ارایه بدیم بهتون. آقا ایده از ما، کار از شما. در مورد این کارتون هم هیچ جای نگرانی نیست. تا امروز کار به این کیفیت تو ایران تولید نشده واقعا. این کار بازار رو میگیره دستش. قول میدم تا یک سال اسمتون سر زبون مردم باشه. من قیمت حدود شش، هفت تومن صلاح میدونم. در رابطه با فروشش هم هیچ نگران نباشید. مجموعه قبلی که دست ما بود، از کار شما بهتر نبود، سال اول 250 هزار نسخه فروختیم. من تبلیغات تلویزیونی هم برای شما در نظر گرفتم. البته هزینه تبلیغات به عهده منه. شما کافیه به 20 درصد رضایت بدید و قرارداد رو با ما ببندید. هزینه قفل رو هم بنده تقبل میکنم. من 100 هزار تا رو توی قرارداد تضمین میکنم. البته شما هم باید تعهد بدید که تا پایان سال 86 شماره دوم همین کار به اضافه 3 تا کار دیگه تو همین ردیف رو به ما ارائه بدید و هیچ قراردادی با هیچ شرکت دیگه ای نداشته باشید. اگر موافقید صحبت های همین جلسه مون رو همینجا صورتجلسه کنیم تا بعد که بخوایم قرارداد بنویسیم. بفرمایین شیرینی میل کنین !!!
حالا شما بفرمایید ما با کدوم یکی از این سه تا قرارداد ببندیم؟!
پ.ن. یه سر به اینجا بزنید. غریبه نیست.

